
نوشته ی: رحیم بقال اصغری...
حدود 17 سال قبل كه من 16 سال داشتم موقع عبور از خيابان در يك دكه روزنامه فروشي مجله اي توجهم را جلب كرد. نام مجله كيهان كاريكاتور بود. من در مجله جوالدوز كارتون ميكشيدم. مجله را خريدم و تورق كردم. روي جلدش مرد كارد به دستي بود كه با گوسفندي دست به گردن شده و هاي هاي گريه ميكردند. شماره اول مجله بود و من اطمينان يافتم كه دوران طلايي كارتون ايران درروزهاي آغازين ميباشد. همينطور هم شد. او در طول اين سالها پايه ريز مجلات، خانه كاريكاتور، سايت ايران كارتون و دوسالانه ها و مسابقات زيادي گرديد كه در توسعه و تعاملات بين المللي، ايران را سالها به جلو پرتاب كرد. ديروز ساعتي با هم درد دل كرديم. مريض شده است. او در جنگ ايران و عراق آسيب ديده بود و اكنون داروهايش از خارج ارسال نميشود. داروهاي مشابه وي را ضعيف و سست كرده است. صدايش ضعيف بود. محزون شده بود. در مجله گفتار سبز به او نيز كم لطفي شده و در مصاحبه با آقاي سليمي طوري برنامه ريزي كرده اند كه آقاي شجاعي ناديده گرفته شود. ما هميشه در بغرنج ترين شرايط و زماني كه همه از وي انتقاد ميكردند در كنار ايشان بوديم اما در شام با مهمانان خارجي دوسالانه در داوري ها و جوايز ما مودبانه در محاق فراموشي بوديم. امروز نيز به رسم شرافت و جوانمردي لازم دانستم به دوستاني كه داعيه دينداري دارند هشدار دهم اگر موجب سكته ديگري براي اين انسان خوب شديد، مقصر هستيد. خواستم به دوستان حكومتي وي نيز خدمات وي را ياد آوري كرده باشم و از همكاران تهراني براي دلجويي از ايشان خواهشي كرده باشم.



