
![]()
چهارشنبه 9 آبان1386
جوجه اردك زشت يا ؛ نه دكتر تو نبايد عملش كني !
سلام.خب مثکی خیلی از شما این داستانهای قدیمی رو به صورت اشتباه به خورد بچه های گلتون میدید.نکنید این کارها رو .زشته، بده، جیزه! فردا بچه هاتون بزرگ میشن، عقده ای بار میان و میزنند یکی رو به قتل میرسونن ها! حالا از ما گفتن خواه پند گیر خواه بلال! عرضم به حضورتون که خیلی زمانها پیش حدود سالهای 1700 میلادی ، آره فکر کنم همون حدودا بود که تو یک برکه ی زیبا ، یک جوجه اردک زشت! ، نه ببخشید یه خانم اردک خوشگل! زندگی میکرد.

اون زمونا چون هنوز تعداد جمعیت دنیا کم بود میتونستید هر چی دِلِتا مِخِه بچه بیارِن! این خانم اردک ما هم5 تا بچه به صورت بسته بندی شده تو تخم ، تحویل جامعه داد. بعد از چند هفته این تخم ها شکستند و 5 تا بچه اردک جِقِله پریدند بیرون! یکی از یکی کم عقل تر و بی فرهنگتر ، فقط یکی ، توشون بود که سیاه بود و بقیشون سفید بودند.حالا اینجا دو تا تناقض پیدا میره! یکی اینکه ،جوجه اردک ها که معمولا، زرد کم رنگ هستن ! و دوم اینکه مگه جوجه اردک سیاه هم پیدا میره؟! . که کارشناسان فوتبال به سادگی این مشکل رو حل کردند . چجوری؟
اینجوری که اون اردک سیاهه طرفدار ابومسلمه و اون اردک سفیدا طرفدار تیم ملّین ! البته هنوزهم کمی شک بین علما وجود داره.خب ما به این کاراش کاری نداریم. به محض اینکه کله ی جوجه اردک پنجم (همون سیاهه) از تخم بیرون زد، خانم اردک ما یک چشم غره ای بهش رفت که ای بابا این بچه ی مویه؟! چجوری ممکنه؟! در همین موقع یک آقا اردک به طرف اردک خانم ما نزدیک شد ولی اول صورتش دیده نمیشد . خانم اردکه بهش گفت شما کیستی هو ؟ اتفاقا هوا هم بارونی بود ( چه به موقع ، این هوای بارونی به درد راست و ریس کردن داستان نویسنده خیلی کمک کرد) . آقا اردکه که صورتش تو تاریکی بود ، گفت : (( شما میگید نم نم بارون....من میگم عشق بازی آسمون ! و سلام کرد....
خانم اردکه باتعجب نگاهش کرد و گفت : (( ایول بابا ! الیاس تویی !! کجا بودی این مدت ؟ ( البته لازم به توضیح است که همدیگر رو در آغوش نگرفتند، باز برای ما حرف در نیارید، ما هنوز آرزو داریم)....بعله ، بعد از کمی خوش و بش ، الیاس چشمش به جوجه اردک زشت افتاد و روشو کرد به خانم اردکه و گفت این بچته ؟ خانم اردکه گفت : ظاهرا که اینطوره . الیاس با تعجب به خانم اردکه نگاه کرد و گفت: نه دکتر ! اِ اِ....چیزه!.... ببخشید!
گفت : نه اردک خانم ! شما نباید اونو نگهش داری....خانم اردکه گفت: آخه چرا الیاس؟ ، چرا نباید عملش کنم؟!! (واقعا شرمنده ، نمیدونم چرا اینقدر حواس نویسنده پرته). خانم اردکه گفت : چرا نباید نگهش دارم؟] بعله این درسته[ . الیاس گفت: اگه اون بزرگ بشه ، چاقو کش لاابالی میشه ، میره سر برکه و اردک های مردم رو تیغ میزنه!
خانم اردکه هم کلی عصبانی شد و برگشت به طرف جوجه اردک زشتش و گفت: یالا یالا ....پاشو برو...جای تو اینجا نیست!
جوجه اردک زشت گفت : آخه چرا مامانی؟ گناه دارم ها....من که همش برات قد قد میکنم ! بزارم برم؟!
ولی مامانش گفت: پاشو پاشو خودتو لوس نکن....برو که اصلا حوصلتو ندارم...یالا..
جوجه اردک ما هم دلش شکست و پرید تو آب و رفت .وقتی تو آب پرید ، هی مثل این فیلما ، روش رو بر میگردوند و قیافشو مظلوم میکرد که مثلا دل مامانش بسوزه .
مامانش هم از دور داد زد که مگه با تو نیستم...چرا هی قیافتو شبیه بوزینه میکنی...برو دیگه....ریخت نحستم نبینم دیگه!! یالا برو
روزها گذشت، ماهها گذشت، اردک کوچولوی زشت ما پشت بیشه زار، تو آبها هی کمین میکرد تا یکی از جوجو اردکا اتفاقی بیفته تو آب و این بره نجاتش بده. ولی هر چی کمین می نشست میدید که جوجو اردکا از جاشون جُمب نمیخورن...فکری به سرش زد! وقتی همشون خواب بودند رفت پای یکی از جوجه اردکا رو گرفت و پرتش کرد تو آب و سریع دوید رفت پشت بیشه زار قائم شد.
طفلک جوجو اردک نفهمید از کجا خورده بود و فقط خودشو تو آب دید . شروع کرد به بال بال زدن و داد میزد که بابا یکی بالا غیرتش ما رو کمک کنه ، دارم غرق میشم.
مامانش هم که همونجور مثل خرس خواب بود برا خودش. بعد از مدتی که جوجو اردک بال بال زد، جوجه اردک زشت ما ، سریع به طرفش اومد و اونو نجاتش داد.جوجو اردک وقتی نجات پیدا کرد رفت یه تلنگر به مامانش زد ؛ مامانش بیدار شد و گفت : هووووووو یره....مگه کوری بچه ی بی ادب ، نمیبینی کپه ی مرگمو گذاشتم؟
جوجو اردک هم گفت: مثکی اگه من بمیرمم ، شما از خواب بیدار نمیشید؟
مامانش گفت: بمیری؟!!!
ــ بعله بمیرم. اگه اون جوجه اردک زشت منو نجات نمیداد الان سَقَط شده بودم که .اون منو نجاتم داد. مامانی ، الیاس دروغ میگفت ؛ اون جوجه اردک زشت، اردک خیلی خوبیه.
مامانش که بدجور ضد حال خورده بود، جوجه اردک زشت رو بغل کرد و گفت منو ببخش پری !!! من خیلی بهت بد کردم! ( نه مثکی کلا نویسنده داستان داره چرت وپرت تحویل شما میده...شما ببخشید) جوجه اردک زشت گفت مامان من که پری نیستم! من پسرم!
مامانش گفت: ها راستی پری مال سریال اغما بود.شرمنده. حالا بدو برو پیش بقیه جوجو اردکا بخواب . و جوجه اردک زشت هم بی معطلی رفت و خوابید.
سالها گذشت و معلوم شد که جوجه اردک ما یک طاووس! بوده .که اشتباهی تخمش بین تخم اردکها روانه ی بازار شده! خلاصه همچی حال کرد وقتی فهمید طاووسه.همش تو کوچه و خیابون راه میرفت و پز میداد.از آخر داستان هم رفت دختر یکی از این اردکهای ثروتمند رو که اتفاقا اسمش بردیا بود رو گرفت و در کنار هم خوشبخت شدند .خب بچه های خوبم....قصه ی ما بسر رسید....الیاس به مقصودش نرسید . پس نتیجه میگیریم که نباید گول شیطون رو خورد و به حرفش گوش کرد چون شیطون خیلی خیلی جیزه بچه های خوبم...بای بای.
چاپ شده در روزنامه قدس مورخ۱۰/۸/۱۳۸۶
کاریکاتورهای سریال"میوه ممنوعه" و "چهار خونه "بزودی از همین وبلاگ ![]()



