
![]()
یکشنبه 7 شهریور1389
کاریکاتور ـ ده نمکی برای ساخت اخراجیهای 3 استخاره گرفت ! ( جراید)
چهارشنبه 3 شهریور1389
پیوندتان مبارک ! ( تصویر سازی)

یه تصویر سازی قدیمی با موضوع ازدواج
اینم یه مطلب طنز از دوستم جناب صالح شخصی با عنوان ممه ، لولو و سياست خارجي !( از دستش ندید ) کلیک کنید
پنجشنبه 14 مرداد1389
کمیک ـ دوس پسرها و دوس دخترها
یکشنبه 10 مرداد1389
پیراشکی 84
پنجشنبه 10 تیر1389
کمیک ـ دهه شصتیها ...
پنجشنبه 3 تیر1389
مایکل جکسون ....

سالگرد درگذشت اسطوره پاپ و انسانیت رو به همه وفادارانش تسلیت میگم....
روحش شاد و یادش تا ابد گرامی....
دوشنبه 31 خرداد1389
کاریکاتور - ساخت دندان مصنوعی برای گاوها - جراید

کار شده در شماره جدید ماهنامه ستون آزاد....
چهارشنبه 19 خرداد1389
کاریکاتور - وزیر ارتباطات: کشتی لنگر انداخت اینترنت قطع شد !

روزنامه قدس 20/3/89
نذار باور کنم تنهای تنهام ..... نمیخوام با کسی غیر از تو باشم
میخوام از خوابی که لحظش وصاله .... برای دیدن روی تو پاشم
اگه تو باشی و دنیا نباشه ......میشه با تو همه دنیا رو حس کرد
همه ، دنیا بیاد و تو نباشی ....... دلم ، دق میکنه با این همه درد
پنجشنبه 13 خرداد1389
کمیک - چگونه از مادر خود قدردانی کنیم ؟
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر میگویم به یادت در قفس غمگین و خسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو ، غرق گشتم بی تو در شب های مستی
ادامه مطلب
شنبه 8 خرداد1389
کاریکاتور - زن و تورم

من از این دنیا چی میخوام ....دو تا صندلیه چوبی
که منو تو رو بشونه .....واسه ی گفتن خوبی ![]()
پنجشنبه 30 اردیبهشت1389
کاریکاتور - اسب های اسپانیا پوشک می پوشند - جراید

چاپ شده در ماهنامه طنز ستون آزاد
شنبه 18 اردیبهشت1389
کمیک - روز معلم گرامی باد...
نمایشگاه کتاب تهران ۱۵ تا ۲۵ اردیبهشت ماه ۸۹
راهرو ۶ غرفه شماره ۱۰ نشر افراز
کتاب چند قدم به حرف حساب
مجموعه کاریکلماتور و جملات طنز
جلد دوم کتاب گاه گاهی زندگی شوخی نیست
مولف : سهراب گل هاشم
افتخار داشتم در تهیه این کتاب نقش کوچکی رو ایفا کنم...
ادامه مطلب
پنجشنبه 9 اردیبهشت1389
دوران خوش سربازی !!!



نمیدونم چرا زود تموم شد !
یکشنبه 15 فروردین1389
کاریکاتور - خودکشی !

نیستی ، حال من خرابه ......
نیستی ، دستام سرد سرد ......
چشمام تو رو با اون دید و دلم ، باور نکرد ...
نیستی و هوای این گریه ، داره بغضمو میشکنه ...
من مُردم و دست های تو
قاتل منه !
شنبه 7 فروردین1389
کاریکاتور چهره - همکار گرامی ، جناب مهندس کاهانی
همین جا از جناب کاهانی کمال عذرخواهی رو دارم....دیگه سفارش خودتون بود...بنده بی تقصیرم![]()

کاش بودی تا دلم تنها نبود...
تا اسیر غصه ی غمها نبود...
جمعه 28 اسفند1388
کمیک- همه چیز درباره توپولوف ....
سلام به همه دوستان خوبم....سال نوتون مبارک باشه....
امیدوارم هر جا هستید ، دماغتون چاق باشه ، لپاتون باد باشه و لباتون شاد باشه
تو میری با یکی دیگه ، که قدرتو نمیدونه ، که رویاتو نمیفهمه ، نگاهتو نمیخونه
به تو عادت کنه شاید ، یا شاید عاشقت باشه
ولی قلبش میتونه رو کسی غیر از تو هم باشه !
تو رو اصلا نمیشناسه ......براش فرقی نداری تو
ادامه مطلب
شنبه 22 اسفند1388
کمیک - چهار شنبه سوری یا چهار شنبه سوزی !
میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خودخواهیه
دیدم نمیتونم
تحمل میکنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوستش داری ، از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه
که بیشتر از خودم قَدرت رو میدونه...
نشريه ستون آزاد شماره 30 - اسفند ماه 88
ادامه مطلب
دوشنبه 3 اسفند1388
کمیک ....چگونه از ...
سه شنبه 20 بهمن1388
کاریکاتور - دانشمندان برای نخستین بار صدای مکالمه بین سلولها را شنیدند - جراید
میدونم یه وقتایی دلت ، برام تنـــگ میشه
تو خیابونو نگاه میکنی از ، پشت شیشه
اون که از پشت درختا میگذره ، شاید منم
که دارم تنهایی با یاد تو پرسه میزنم ... ![]()
یکشنبه 27 دی1388
کمیک ..... پس از هدفمند شدن یارانه ها چه اتفاقی میافتد؟
بخوام از تو بگذرم.....من با یادت چه کنم ؟
تو رو از یاد ببرم ......با خاطراتت چه کنم؟
حتی از یاد ببرم......تو و خاطراتتو
بگو من..... با این دل خون و خرابم چه کنم؟
تو همونی که واسم .....یه روزی زندگی بودی
توی رویاهای من....عشق همیشگی بودی
آره سهم من فقط .....از عاشقی یه حسرته
بی کسی.....عالمی داره.....واسه ما.....یه عادته !
ادامه مطلب
پنجشنبه 10 دی1388
(کاریکاتور) - لاریجانی : کار مجلس در هدفمندی یارانه ها بسیار تکنیکی بود - جراید

دانلود شماره (44) جدید ماهنامه طنز و کاریکاتور ستون آزاد
دانلود آهنگ بسیار زیبای (پیاده میشم) از یاس که نباید از دست داد....
سه شنبه 24 آذر1388
کمیک - عشق دماغی - قسمت دوم
ناله از درد مکن....................آتشی را که در آن سوخته ای سرد مکن
با غمش باز بمان................سرخ رو باش از این عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ....دل دیوانه تنها , دل تنگ
دل دیوانه تنها , دل تنگ....
پنجشنبه 21 آبان1388
کمیک - عشق دماغی - قسمت اول...
چهارشنبه 6 آبان1388
سلام...برگشتم !
به قول دوستان ، دو ماه آموزشی مثل برق گذشت و تموم شد....امیدوارم این ماههای باقی مانده هم به خوبی بگذره....تجربه جدیدی بود که بر من گذشت و خوشحالم از بابت اون....
با تشکر.
شنبه 31 مرداد1388
میرویم سربازی....
باسلام....نوبتیم که باشه نوبت مایه و داریم میریم سربازی....
دوستتون دارم....ما رو هم دعا کنید....

تا درودی دگر بدرود ....
پنجشنبه 1 مرداد1388
(کاریکاتور چهره ) مهدی آقا - همکارم....
کاریکاتور همکار عزیزم....آقا مهدی ظریف گل....

تشکر میکنم از دوستان عزیزی که در پست قبل به من تسلیت گفتند...همیشه شاد باشید
جمعه 5 تیر1388
مرگ پایان کبوتر نیست....

ماموران اورژانس او را در خانه اش در لس آنجلس در حالیکه نفس نمی کشید پیدا کرده و به بیمارستان UCLA انتقال دادند. اما تلاش بی وقفه ی پزشکان هیچ ثمری نداشت و جسم مایکل ما را ترک کرد. علت مرگ او ایست قلبی تشخیص داده شده است. پیکر مایکل را پس از چند ساعت به مرکزی در شهر لس آنجلس انتقال دادند تا با کالبد شکافی، علت اصلی این ایست قبلی مشخص شود. تحقیقات ادامه داد...
او نمرده است. مایکل جکسون اسطوره ای بی بدیل و جاودانه است.
روحش شاد
به نقل از تمامی منابع خبری دنیا
شکه ام و تمام وجودم رو غم و درد فرا گرفته......عاشقش بودم....عاشقش هستم....عاشقش خواهم ماند....به همین سبب برای مدتها عزادارم ....
تا بعد...
ادامه مطلب
پنجشنبه 4 تیر1388
(کاریکاتور ) مناظره یا مجادله ؟ مسئله این است !

از همون روزی که چشماتو دیدم عکس چشماتو روی قلبم کشیدم
کم آوردم پیش نگاهت مثل تو دیگه هیچ جا ندیدم....![]()
پنجشنبه 28 خرداد1388
(کمیک- کاریکاتور) 6 راهکار برای شاد نگه داشتن زندگی زناشویی...

چهارشنبه 20 خرداد1388
(کاریکاتور) انتخابات دوره دهم !

منتشر شده در ماهنامه طنز و کاریکاتور ستون آزاد ـ شماره ۴۱
چشم من به راهت ، همیشه تا بیاییباغ من ، بهارم ، بهشتِ من کجایی....؟
پنجشنبه 7 خرداد1388
(کاریکاتور)سوسکها صدای آتش سوزی را از کیلومترها میشنوند ! ـ جراید

دوشنبه 28 اردیبهشت1388
(کاریکاتور) تراکم در خوابگاههای ایران فاصله ی زیادی با استانداردهای جهانی دارد ـ جراید

تو چه کرده ای که عمری زپی ات دویده ام من...........به خدا قسم که با تو به خدا رسیده ام من!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ .ن : مصاحبه ای با من ( اینجا )
سه شنبه 22 اردیبهشت1388
فتوکاتور ( عشق شوری در نهاد ما نهاد )

...!
پنجشنبه 10 اردیبهشت1388
(کاریکاتور) ......اخراجی ها 3 ......

چاپ شده در شماره جدید ماهنامه طنز ستون آزاد
توجه: از جناب آچار فرانسه خواهشمندم هر چه سریعتر برام پیامی بگذارند, با شما کاری دارم.ممنون
جمعه 28 فروردین1388
(کاریکاتور) سوء استفاده فضایی !

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران......تا از دلم بشویی غم های روزگاران
توجه: از جناب آچار فرانسه خواهشمندم هر چه سریعتر برام پیامی بگذارند, با شما کاری دارم.ممنون
شنبه 24 اسفند1387
(کمیک)همیشه پشت هر مرد موفق یه زن موفق وجود داره !
چهارشنبه 30 بهمن1387
(کاریکاتور) جواد لاریجانی : برنامه در کشور ما جوک است - جراید
عرضی کوتاه : سلام به دوستان عزیزم....امیدوارم حالتون خوب باشه و امیدوارم سال جدید رو با خوشی و سلامتی شروع کنید....اینو واسه این گفتم که چون یک مدت یه ماهه شاید نتونم بیام نت...البته میام ولی نه به اون اندازه که قبلا میومدم...و اگه یه وقتی دیر بهتون سر زدم ( البته اگه قابل باشم) عذر منو بپذیرید....مث همیشه منتظر نظرات سازنده شما در مورد کارهام هستم...چون بهترین راهنمای من شمایید.....با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما .....
تا بعد.
دانلود شماره جدید نشریه طنز و کاریکاتور ستون آزاد....پیشنهاد من به شما.
دعوتتون میکنم به دیدن ( کافه طنز ) که به همت دوستان در مسیر گسترش شیرینی روح شما ایجاد شده....فقط زیاد از این کافه نخورید که قند خونتون بالا نره.....!
جمعه 25 بهمن1387
(کمیک استریپ) سیب گلاب...

سلام به همه ی دوستان عزیزم....روز ولنتاین رو به همه عشاق واقعی تبریک میگم![]()
ای همه ی وجود من......نبود تو نبود من....
ادامه مطلب
جمعه 18 بهمن1387
آزادی ( ورچپه)

این کارم خیلی قدیمیه...فقط رنگش کردم تا جلوه بیاد...ببخشید دیگه
شنبه 12 بهمن1387
(کاریکاتور)لطفا آدامستان را قورت بدهید....!

انتشار یافته در شماره جدید نشریه طنز >>>کافه طنز<<<
آخر یه شب این گریه ها سو چشامو میبره........عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
دوشنبه 23 دی1387
کاریکاتور ( یـــــاس ) بهترین رپر ایران

بی شک ، یاس یکی از بهترین رپ خوان های ایرانی است که من در ایران میشناسم...کسی که سختی زیادی در زندگی متحمل شده ، ولی توانسته با تلاش بسیار ، به جایگاه قابل توجهی دست پیدا کنه....صدای زیبای یاس با آن حس و شور و هیبت خاصی که داراست ...تکس های زیبا و پرمعنی و تاثیر گذارش ، بیت های قویش ، اخلاق والای یاس ...تعهد او به ایران و بیان مشکلات جامعه و مردم ، همدردی با انسانهای آسیب دیده و امید دادن به آنها از جمله نکاتیه که منو جذب این خواننده رپ فارسی میکنه...امیدوارم که مسئولین از او حمایت کنند که واقعا سرمایه ی بزرگیه برای ایران و من به عنوان جوان ایرانی بهش افتخار میکنم.....برای آشنا شدن با این خوانندهُ،آهنگ زیبایی رو که با نیما خوانده یا با اصطلاح فیت داده رو برای دانلود میزارم که از سایت ایشون برگرفته شده.....برای دانلود بقیه آهنگهای یاس عزیز و گرفتن اطلاعات بیشتر در مورد او ، به سایت رسمی ایشون www.yasfans.com مراجعه کنید....و لذت ببرید...کاریکاتور بالا رو تقدیم میکنم به همه ی دوستداران یاس....
دانلود آهنگ زیبای " سخته " با صدای نیما فیت یاس...
دعوتتون میکنم به دیدن ( کافه طنز ) که به همت دوستان در مسیر گسترش شیرینی روح شما ایجاد شده....فقط زیاد از این کافه نخورید که قند خونتون بالا نره.....!
شنبه 7 دی1387
جوجه ی تنها.....

آهنگ مزار من از احسان غیبی (غمگین ناک)خیلی زیبا ........برای دانلود روی اینجا کلیک کنید
دعوتتون میکنم به دیدن ( کافه طنز ) که به همت دوستان در مسیر گسترش شیرینی روح شما ایجاد شده....فقط زیاد از این کافه نخورید که قند خونتون بالا نره.....!
پنجشنبه 28 آذر1387
(کاریکاتور) ایران , مقام نخست در اهدای کلیه !
دانلود نشریه ستون آزادشماره ۳۷
و باز هم خبر بد گل آقایی.....انتشار هفتهنامه گلآقا متوقف شد!
از این به بعد بعضی آهنگهایی رو که دوست دارم رو بعضیاشونو میزارم اینجا....اگه خواستید دانلود کنید...
آهنگ اول...از مجتبی...یه آهنگ آرومه...دوستش دارم (دانلود کنید)
آهنگ دوم... از یاس...اعتراضیه...خیلی دوستش دارم (دانلود کنید)
دعوتتون میکنم به دیدن ( کافه طنز ) که به همت دوستان در مسیر گسترش شیرینی روح شما ایجاد شده....فقط زیاد از این کافه نخورید که قند خونتون بالا نره.....!
جمعه 15 آذر1387
(کاریکاتور) چهره ارژنگ حاتمی- طنز نویس

| پيام تبريك | |
|
رفيق شفيق، يكه تاز طنازي، ارژنگ خان حاتمي: |
تقدیم به ارژنگ حاتمی....دوست طنز نویس و با استعدادم...که اخیرا داره جوایز جشنواره ها رو درو میکنه همیشه موفق باشی.
دعوتتون میکنم به دیدن ( کافه طنز ) که به همت دوستان در مسیر گسترش شیرینی روح شما ایجاد شده....فقط زیاد از این کافه نخورید که قند خونتون بالا نره.....!
سه شنبه 5 آذر1387
(کاریکاتور)آرين منش : فرسوده بودن شبكه هاي آب فاضلاب مشهد از مشكلات اساسي شهر است ـ جراید

دعوتتون میکنم به دیدن ( کافه طنز ) که به همت دوستان در مسیر گسترش شیرینی روح شما ایجاد شده....فقط زیاد از این کافه نخورید که قند خونتون بالا نره.....!
در ضمن...شماره جدید ستون آزاد رو از دست ندهید!از اینجا دانلود کنید
شنبه 25 آبان1387
کاریکاتور(مقایسه ایران و ژاپن)!

دعوتتون میکنم به دیدن ( کافه طنز ) که به همت دوستان در مسیر گسترش شیرینی روح شما ایجاد شده....فقط زیاد از این کافه نخورید که قند خونتون بالا نره.....!
دوشنبه 20 آبان1387
(کاریکاتور) کتاب ( 1 )
ارسالی به جشنواره کتاب مشهد

دعوتتون میکنم به دیدن ( کافه طنز ) که به همت دوستان در مسیر گسترش شیرینی روح شما ایجاد شده....فقط زیاد از این کافه نخورید که قند خونتون بالا نره.....!
پنجشنبه 25 مهر1387
(کاریکاتور)یک مسئول : برخی از نقاط تهران با لطف خدا نگهداری میشود!

شماره جدید ستون آزاد (35) در 16 صفحه همراه با 2 ویژه نامه 4 صفحه ای منتشر شد.
شماره جدید (۳۰) مهرماه ۸۷ ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد منتشر شد
راستی امروز ۱/۸/۱۳۸۷ در دو سال پیش یعنی۱/۸/۱۳۸۵ تولد وبمه....تولدش مبارک
و دوم اینکه به زودی قسمت موسیقی وبم نیز به راه میافتد.....
پنجشنبه 18 مهر1387
(کاریکاتور)معاون شهردار مشهد: مردم نگران اجرای خط دوم قطار شهری نباشند !

شنبه 6 مهر1387
Diacbra - هیولای خونخوار

متاسفانه به دلیل به هم خوردن قالب قبلی به طور موقت یا دایمی از این قالب استفاده میکنم
با سلام خدمت دوستان...متاسفانه مثل اینکه با دیدن این کار بعضی دوستان نارحت شدن....ولی من هدفم اینه که هر چیزی رو تجربه کنم و قدرت کارم بیشتر شه....و مطمئن باشید که روحیم مثل سابق لطیفه....ولی خب دارم تجربه میکنم....فعلا هم دارم کارهایی از این نوع رو تجربه میکنم....البته چیزی که در بالا میبینید به نظر خودم خیلی ابتدایی و ساده است....موفق باشید.
پنجشنبه 28 شهریور1387
درصد زیادی از بیماریهای کلیوی ناشی از توهم است - جراید

دانلود نسخه الکترونیک شماره جدید ماهنامه طنز ستون آزاد
متاسفانه به علت درهم ریختن موقتی قالب وبم و سرعت پایین اینترنت که حدود یک ماه است در خط دیال آپ مشهد رخ داده از آپ جدید معذورم...البته اگه قالب وبم درست شد...آپ میکنم.
سه شنبه 19 شهریور1387
آشفتگی...

سلام به دوستان عزیز.متاسفانه مدتی دسترسی به نت نداشتم و نتونستم آپ کنم.با تشکر
پنجشنبه 31 مرداد1387
(کاریکاتور)برگزاری مسابقات قهرمانی مچ اندازی کشور در مشهد - جراید
برای دیدن با کیفیت بالا ، بر روی کاریکاتور کلیک کنید...
خبر : شماره جدید ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد منتشر شد....
پنجشنبه 17 مرداد1387
معلی - علی 2

برای دیدن تابلوی معلی- علی ۱ اینجا رو کلیک کنید
اینم یه تصویر سازی کوچیک برای حکایت شماره قبل ماهنامه طنزوکاریکاتور بچه مشد
شنبه 12 مرداد1387
لولوخورخوره 1

پنجشنبه 10 مرداد1387
کاریکاتور فوتبالی 3

اینم یه عکس بانمک که از جایی پیدا کردم واسه شما

سه شنبه 1 مرداد1387
صرفه جویی در مصرف برق(کاریکاتور)

فردا چهارشنبه ۲ /۵/۱۳۸۷ تولدخانم منعمی... همشهریمونن و در زمانهای دور همکار افتخاری گل اقا بودیم و خیلی بهشون ارادت دارم،...خانم فرشته منعمی تصویرگر کتاب کهدیدن آثارشون رو به شما پیشنهاد میکنم...خودم که به شخصه خیلی از کارای ایشون درس میگیرم...آدرس وبشون اینه:
http://www.fereshteyezamini2.blogfa.com
حتما به وب ایشون سری بزنید... تولدتون مبارک![]()
پنجشنبه 27 تیر1387
(کاریکاتور) فوتبال 2

پنجشنبه 20 تیر1387
فوتبال (1) ( کاریکاتور)
تولد حضرت علی و روز پدر بر همه عزیزان مبارک باد

خبر بسی بد: سروری که قبلا کارهام رو توش آپ میکردم یعنی www.tinypic.info به فنا رفته و به همین خاطر کارهای قبلیم باز نمیشه....به این میگن بدشانسی....واقعا که
حالا کی حال داره با این کمبود وقت و این کم سرعتی باز دوباره اونها رو آپ کرد...بیخیال اصلا.![]()
دو تا آپلود سنتر خوب معرفی میکنم
چهارشنبه 12 تیر1387
تابلوی بسم ا... رحمن رحیم....
ای نام تو بهترین سرآغاز
بی نام تو نامه کی کنم باز !

این کار رو سال ۸۳ واسه دایی ام کشیدم....امیدوارم از نظر شما خوب شده باشه....
شرمنده دیگه ابتدای کارم بود....موفق باشید....![]()
با تشکر از امین طوسی به خاطر ارسال تصویر این تابلو
( ورود افراد متفرقه مجاز است! )
دفتر طنز حوزه هنری استان خراسان رضوی با مشارکت ماهنامه طنز و کاریکاتور ستون آزاد تصمیم به برگزاری شب شعر طنز «در حلقه رندان» با حضور طنزپردازان برجسته کشور در مشهد گرفته است. خلاصه همه علاقمندان دعوت دارند! تشریف بیاورید.
زمان: پنجشنبه ۲۰ تیرماه ۸۷
جهت کسب اطلاعات بیشتر روی پوستر و یا اینجا کلیک کنید.
چهارشنبه 5 تیر1387
(کاریکاتور) تنها توالت ایستگاه بین المللی فضا از کار افتاد ! - جراید
دوشنبه 3 تیر1387
روز مادر مبارک

شعری زیبا از گمنام را درباره ی مادر در اینجا بخوانید
راستی
خنك بنوشيد!
شماره تابستان ستون آزاد را خنك بنوشيد
تا گرم نشده دانلود كنيد!
چهارشنبه 29 خرداد1387
(کاریکاتور)استاد بهرام عظیمی...

این کاریکاتور رو روزی که جناب عظیمی مشهد تشریف داشتند خدمتشون تقدیم کردم . من این کاریکاتور رو درون یه ساک که روش آرم بانک ملت بود تقدیم ایشون کردم . بعد ایشون به من گفتند که چیه؟ از بانک برام هدیه آوردی...منم گفتم نخیر استاد..کاریکاتور خودتونه!.....تکنیک این کار با مداد رنگیه. موفق باشید.
شنبه 25 خرداد1387
کاریکاتور ( تـفکر) !
واسه اونایی که متفکرن!![]()

در ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد ـ خرداد ۸۷ شماره ۲۷
یکشنبه 19 خرداد1387
فارغ التحصیل !
تقدیم به اونایی که فارغ التحصیل شدن![]()

زیاد جدی نگیرید![]()
سه شنبه 14 خرداد1387
(کاریکاتور)یکی از مسئولان:دولت آماده جراحی های بزرگتر است!

دانلود شماره جدید نشریه طنز ستون آزاد، پیشنهاد من به شما عزیزان
یه شباهت ناگزیر
با این کاریکاتور چاپ شده در ستون آزاد و کاریکاتور امیر داوودی عزیز در گل آقا.البته ستون آزاد زودتر چاپ شده ها....![]()
شنبه 4 خرداد1387
(کاریکاتور) موبایلهای دولتی به زودی جمع آوری می شوند ! ـ جراید
چاپ شده در ماهنامه ستون آزاد
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387
حداد عادل: در مجلس هشتم بر سر قدرت دعوا نمیکنند!-جراید
دانلود شماره ۳۱ ستون آزاد پیشنهاد من به شما! از اینجا
پنجشنبه 19 اردیبهشت1387
.:: به به ! ::.
چاپ شده در شماره ۲۶ ماهنامه طنز و کاریکاتور بچه مشد
فراخوان کاریکاتور
فصلنامه طنز و کاریکاتور " گفتار سبز " از کلیه کارتونیست های کشور دعوت می کند آثار کارتون و استریپ خود را با موضوع" محیط زیست"به آدرس"cartooniran@gmail.com "ارسال- تاپس از بررسی در شورای کارتون و کاریکاتور این فصلنامه برای شماره جدید آن مورد استفاده قرار گیرد. موضوع یاد شده را می توان از جنبه های مختلف" کمبود آب ، صرفه جویی در آب ، درست مصرف کردن ، حفاظت از محیط زیست،زمین پاک،درخت و درخت کاری، آلودگی هوا، کودک و هوای پاک،مادر و هوای پاک،خشک سالی ،جنگ و محیط زیست، استفاده از انرژی های پاک و جدید " مورد بررسی قرار گیرد.
آثار ارسالی:a4 / ۳۰۰ dpi/ فرمت jpg
آخرین مهلت ارسال:۳۰ اردیبهشت ۸۷ منبع خبر
پنجشنبه 12 اردیبهشت1387
.:: توهم در بدنسازی ::.

این هم کار من در ضمیمه روزنامه اطلاعات به مناسب برپایی نمایشگاه کتاب تهران.با تشکر از جناب رضا رفیع

این هم آدرس یه آپلود سنتر جدید و باحال : www.parsimages.com
جمعه 6 اردیبهشت1387
.::جوانمردی::.

دوشنبه 26 فروردین1387
حداد عادل: مجلس آینده اعتدال و آرامش مجلس هفتم را دنبال میکند!
سعید ابوطالب که پیش از نمایندگی مجلس مستند ساز بود عکسهایی از مجلس هفتم را در وبلاگش منتشر کرده است دیدن تعدادی از نمایندگان مجلس هفتم در خواب بد نیست
! اینجا کلیک کنید
دانلود شماره جدید ستون آزاد پیشنهاد من به شما: sotooneazad.com
شنبه 24 فروردین1387
خبری غمناک برای من و دوستدارانش.....

نوشته ی: رحیم بقال اصغری...
حدود 17 سال قبل كه من 16 سال داشتم موقع عبور از خيابان در يك دكه روزنامه فروشي مجله اي توجهم را جلب كرد. نام مجله كيهان كاريكاتور بود. من در مجله جوالدوز كارتون ميكشيدم. مجله را خريدم و تورق كردم. روي جلدش مرد كارد به دستي بود كه با گوسفندي دست به گردن شده و هاي هاي گريه ميكردند. شماره اول مجله بود و من اطمينان يافتم كه دوران طلايي كارتون ايران درروزهاي آغازين ميباشد. همينطور هم شد. او در طول اين سالها پايه ريز مجلات، خانه كاريكاتور، سايت ايران كارتون و دوسالانه ها و مسابقات زيادي گرديد كه در توسعه و تعاملات بين المللي، ايران را سالها به جلو پرتاب كرد. ديروز ساعتي با هم درد دل كرديم. مريض شده است. او در جنگ ايران و عراق آسيب ديده بود و اكنون داروهايش از خارج ارسال نميشود. داروهاي مشابه وي را ضعيف و سست كرده است. صدايش ضعيف بود. محزون شده بود. در مجله گفتار سبز به او نيز كم لطفي شده و در مصاحبه با آقاي سليمي طوري برنامه ريزي كرده اند كه آقاي شجاعي ناديده گرفته شود. ما هميشه در بغرنج ترين شرايط و زماني كه همه از وي انتقاد ميكردند در كنار ايشان بوديم اما در شام با مهمانان خارجي دوسالانه در داوري ها و جوايز ما مودبانه در محاق فراموشي بوديم. امروز نيز به رسم شرافت و جوانمردي لازم دانستم به دوستاني كه داعيه دينداري دارند هشدار دهم اگر موجب سكته ديگري براي اين انسان خوب شديد، مقصر هستيد. خواستم به دوستان حكومتي وي نيز خدمات وي را ياد آوري كرده باشم و از همكاران تهراني براي دلجويي از ايشان خواهشي كرده باشم.
پنجشنبه 22 فروردین1387
7 آوريل (روز جهانی کاریکاتور)مشترک از بچه مشد و تلنگر
جاتون خالی جشن خیلی خوبی بود....مخصوصا شنیدن صدای جناب رحيم بقال اصغري(رییس سابق فکو ایران)جای بسی افتخار داشت...![]()

همزمان با روز جهاني کاريکاتور مراسمي تحت اين عنوان با همت فکو بجنورد در دفتر ماهنامه طنز (بچه مشد) برگزار گرديد.
اين مراسم که با حضور تمامي کارتونيستهاي ماهنامه تشکيل شد با پيام تلفني رحيم بقال اصغري (رئيس سابق فکو ايران) آغاز گرديد.
در ادامه سرکار خانم شادلو مدير مسؤول (بچه مشد) ، حسين جعفري سردبير و عباس ناصري به عنوان مسؤول فکو بجنورد، ضمن تبريک به اعضاي حاضر، روز جهاني کاريکاتور را گرامي داشتند
ادامه مراسم همراه بود با بحث و بررسي پيرامون مقوله کاريکاتور و کارتون مطبوعاتي و جايگاه آن در مطبوعات طنز.


منبع خبر:تبریز کارتونز
جمعه 16 فروردین1387
::کاریکاتور مرد هزار چهره::
من که به شخصه از این سریال و سریال نشانی بیشتر استقبال کردم
پس زیاد حرف نمیزنم و این کار رو تقدیم میکنم به مهران مدیری عزیز و دوستدارانش
شاد باشید

یه نکته کوچولو اینکه: شله اسم یه آش مشهدی است که در نوع خودش بی نظیره و بیشتر مشهدی ها عاشقشن و براش دست و پا میشکن![]()
نکته بعد اینکه شخصی که کنار مهرانه گاد فادر اصلیه نه علیرضا خمسه![]()
پنجشنبه 1 فروردین1387
:: سال 1387 هجری شمسی ( سال موش) بر شما عزیزان مبارک::
تقدیم به جوجوی ناز کوچولو![]()
" یا مقلب القلوب والابصار......................یا مدبر اللیل و النهار"
" یا محول الحول والاحوال..................حول حالنا الی احسن الحال"
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة و النصر![]()
چاپ شده در ماهنامه طنز ستون آزاد....برای دیدن بهتر بر روی کاریکاتور بالا کلیک کنید

چاپ شده در ماهنامه طنز بچه مشدشماره ۲۵
سلام به دوستان عزیزم. بله یک سال دیگه با همه خوبیها و بدیهاش گذشت و یه سال پخته تر شدیم. امیدوارم توی سال ۸۶ توانسته باشین موفقیتهای زیادی رو کسب کنید و اگر هم احیانا نتوانسته اید ، ایشالا در سال ۸۷ حتما میتونید.از خدای مهربانمون میخوام که سال ۸۷ رو برای همه ی عزیزان سالی سرشار از سلامتی ، شادی ، موفقیت و پایداری قرار بده و بتونیم این سال هم به خوبی پشت سر بزاریم.اگه تازه به این سایت سر زدین و اگر شاد شدید ، یه دعایی هم واسه من بکنید تا بتونم این سال رو با موفقیت سپری کنم ، مخصوصا اینکه کنکور کارشناسی ارشد هم دارم و باید شروع کنم به خوندن !خب در آخر هم از همه دوستان و عزیزانی که سال ۸۶ باعث رنجششون شدم ، میخوام که بیان همینجا و بگن که منو بخشیدن ، تا بدهی و دینی به ایشان نداشته باشم.

ادامه مطلب
چهارشنبه 22 اسفند1386
اتحاد ملی(2) و (3)
خبر خوب
در ۱/۱/۸۷ منتظر آپ ویژه ی نوروزیه مجید کارتون باشید.......![]()

ارسالی به مسابقه بین المللی تبریز
منتظر آپ ویژه ی عید باشید ....حق یارتون
دوشنبه 20 اسفند1386
اتحاد ملی (1)
ارسالی به جشنواره بین المللی تبریز
دوشنبه 13 اسفند1386
انتخابات !
پنجشنبه 25 بهمن1386
کاهش 46 درصدی سرقت از میراث فرهنگی به علت سرما ! - جراید
برای دیدن بهتر کاریکاتور روی آن کلیک کنید
روی جلد شماره ۲۸ ماهنامه طنز و کاریکاتور ستون آزاد

اینم کاریکاتور مداد ابریشم چاپ شده در ماهنامه بچه مشد شماره ۲۴ بهمن ۸۶

پیشاپیش روز سپندارمذگان ( روز عشق ایرانی) که مصادف با ۲۹ بهمن هستش، به شما و همه ی دوستای خوبت تبریک...
به نقل از گلایه ها
مجید کارتون روز ۱۴ فوریه روز ۲۵ بهمن روز ولنتیان رو به همه عاشقان تبریک عرض میکند![]()
معرفی وبلاگ : وبلاگی از یوسف زمانی عزیز با طرحهایی زیبا و شگفت ......به کسانی که عاشق یادگیریه طراحی هستند حتما توصیه میکنم به یوسف عزیز سری بزنن.... وبلاگ یوسف زمانی
یکشنبه 21 بهمن1386
ماجرای وحشتناک من و چیزه آهنیهِ بزرگ !
اون روز، روز خیلی عجیبی بود. من هنوز بچّه بودم و سه ـ چهار سال بیشتر نداشتم ، هنوز چاردست و پا راه میرفتم ولی در عین حال شدیداً فضول و کنجکاو بودم. مامانم هَمَش به بابام میگفت : این بَچَّتو اگه وِلش کنی ، از دیوارِ راست بالا میره ! بعــله ، اون روز بابام که از بیرون اومد خونه ، یک چیزه آهنیِ بزرگ آورده بود با خودش ! مامانم اینقد خوشحال شد که نگو و نپرس!
مامانم خطاب به بابام گفت : بالاخره این چرخ گوشت رو واسم خریدی عزیزم؟ و بابام گفت آره عزیزم خریدم واست ! (زندگیه مامان و بابام خیلی عاشقانه بود ، قابل توجه جوانهای امروزی ! )
روز بعدش مامان جونم اون چیزه آهنی رو راه انداخت . وسیله ی خیلی جالبی به نظر می رسید ، مامانی یه عالمه چیزه قرمز، که فکر کنم اسمش گوشت بود رو هُلُپی از بالاش مینداخت توش ! و به صورت شگفت انگیزی از اونطرفِ چیزه آهنی ، یه عالمه کرمِ قرمز، بیرون میومد و میریخت توی ظرف ! هیجان و فضولی و حس کنجکاوی بدجور بر وجودم چنبره زده بود ! دلم میخواست ببینم اون چیزه آهنی چیه و چطوری کار میکنه؟ آیا اسباب بازیه؟یا نه؟!
از شانسِ خوبِ من ، تلفن زنگ زد و خالم بود که با مامانم کار داشت و تلفناشون معمولا 45 دقیقه طول میکشید ! مامانم اون چیزه آهنی رو ، همونجور روشن رها کرد و رفت پای تلفن و گرم صحبت با خاله ام شد .

من هَم ، چاردست و پا و آهسته ، بدون اینکه مامانیم بفهمه ، رفتم به سمت اون چیزه آهنیه بزرگ و کنارش نشستم ! جاتون خالی یه صدای خوشگلی از خودش در میاورد که نگو ! هی میگفت هووووووووم اوووووووووم! بالای چیزه آهنی رو نگاه کردم ؛ یه سولاخ داشت که از اونجا مامانم گوشتها رو میریخت توش ! هیجانِ زایدالوصفی منو احاطه کرده بود ؛ داشتم چیزه جدیدی رو ، کشف میکردم ؛ میخواستم ببینم چجوری اون گوشتها به کرم قرمز تبدیل میشن ! دیدم مامانم داره هنوز با تلفن صحبت میکنه . پستونکم رو محکم به دندون گرفتم و دستم رو آهسته و پیوسته به طرف سولاخ یا مجرای عمودیهِ چیزه آهنی بردم و داخلش کردم .
ابتدای مسیر، هیچی نبود و من تعجب کردم که چرا دیواره های سولاخ ، نرم و گرم هستند ! هر چی دستم رو جلوتر میبردم ، دستم گرمتر میشد و صداهای بیشتری میومد .بعد دستم به یه چیزهایی سفت و یا گاهی آبکی و ژله مانند میخورد ! خوشمان آمد ! هَمَش دلم میخواست اون چیزهای سفت رو از اون سولاخ جدا کنم و بیرون بکشم ! ولی خیلی سفت بود و هر چی تلاش کردم جدا نمیشد که نمیشد ! نمیدونم چرا دَردَم گرفت!
خلاصه پیش رفتم و هنگامیکه داشتم وارد مجرای افقیه اون چیزه آهنی میشدم ، ناخودآگاه صورتم رو به طرف مامانم برگردوندم و دیدم که مامانم به صورت وحشت زده و با چشمانی سراسر متعجب داره منو نگاه میکنه و یه دفعه یه جیغ بلند از ته دل کشید : وااااااااااااااااای ســــــــــــا مــــــــــــــــان !!!!!
یهویی از خواب پریدم و دیدم همسرم با چهره ای اَخم آلود و معترض جلویم ایستاده و داره داد میزنه : وااااااااااااای ســـــــــــامـــــــــــان!!! ، چند بار بهت بگم دستت رو تا تَه ، تو اون دماغت نکن؟! ببین باز دماغت رو خونی کردی!!!!
معرفی وبلاگ :خب در آخر چون قرار بود از این به بعد تو پستهام وبلاگهای مفید رو معرفی کنم تصمیم گرفتم وبلاگ کاریکاتوریه آقای سید محمود جوادی رو معرفی کنم خدمتتون که به طور منظم با کاریکاتورهای ایشان آپ میشود....من خوشم اومد از کار ایشون و وب ایشون رو به شما معرفی میکنم.....برای دیدن وب ایشون اینجا کلیک کنید....
شماره جدید پرتیتراژترین ماهنامه طنز دانشگاهی کشور ستون آزاد رو نیز از اینجا دانلود کنید....
جمعه 12 بهمن1386
.:: کاریکاتور خودم توسط استاد محمد کارگر::.
در آخر جا داره از دوست عزیزم جناب محمد کارگر عزیز که واقعا زحمت کشیدن و وقت گذاشتن برام کمال تشکر رو کنم و شما رو دعوت میکنم که از کارهای زیبای ایشان در وبشون حتما بازدید کنید....برای این کار میتونید روی همین کاریکاتور بالا کلیک کنید.....خب زیاده عرضی نیست...حق یار همتون باشه![]()
شنبه 29 دی1386
.::سه تابلو با خط معلی::.
با سلام خدمت همه دوستان عزیز و با عرض تسلیت مجدد بابت شهادت امام حسین و یاران با وفایش عزاداریهای همه شما عزیزان مورد قبول درگاه حق ایشالا واقع شده باشد.این بار با یه آپ بوسیله ی سه تا از تابلوهایی که خیلی پیش کشیده هام در خدمتتون هستم. ولی اولش یه سوال از شما داشتم!
......به نظر من آدمها چهار دسته اند ...... !
دسته اول افرادی که در زندگی شاد هستند ولی با رفتار و کلامشون دیگران رو نیز شاد کنند![]()
دسته دوم افرادی که در زندگی شاد هستند ولی با رفتار و کلامشون دیگران رو غمگین میکنند![]()
دسته سوم افرادی که در زندگی غمگین هستند ولی با رفتار و کلامشون دیگران رو شاد میکنند![]()
دسته چهارم افرادی که در زندگی غمگین هستند ولی با رفتار و کلامشون دیگران رو نیز غمگین میکنند![]()
حالا سوالم اینه که شما فکر میکنید از کدوم دسته هستید؟ و آیا به این موضوع تاحال فکر کردید؟امیدوارم از دسته دوم نباشید و همچنین خیلی کم پیدا بشن که از دسته های سوم و چهارم باشید.ولی من آرزو دارم که همه آدمها تو زندگیشون شاد باشند و همچنین دیگران رو شاد کنند.![]()
.
راستی این دعای ناد علی رو برای دانلود میزارم براتون.هر کسی نمیشناسش و ندارش دانلودش کنه چون خیلی دعای خوبیه و به قول خودش مظهر العجایبه.....
بگذریم و بریم سر کارها
کار اول رو که فکر کنم یک سال پیش واسه دوستم آقا سعید ترشیزی (طنز نویس) کشیدم و خیلی ممنونم ازشون که لطف کردند و تصویر تابلوم را واسم فرستادن....حق یارشون باشه همیشه.![]()

کار دوم و سوم هم مربوط به سه سال پیشه فکر کنم....یادش بخیر
پیر شدیم رفت پی خودش
این کارها ترکیبی از خط معلی و خوشنویسی با خودکاره که با مکافاتی کشیدمشون
خب هنوز مبتدی بودیم دیگه....
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
بععععععله!


خب
خلاص رفت به قول مشهدیا....راستی جاتون خالی اینروزها این آقای شله ای اینقد واسه ما شله آورد و اینقد خوردیم که چمبه شدیم
امیدوارم شما مشهدیه عزیز هم از شله تو این روزها سیر شده باشی....(شله یه نوع آش مشهدیه که تو مایه های حلیمه و خیلی هم خوشمزه اس و روش قیمه هم میریزن و همه واسش دست و پا میشکنن ...مخصوصا اگه مفت باشه
)عکس شله رو ببینید این زیر !

اینم از آپ این دفعه ......امیدوارم خوشتون اومده باشه....همتون رو تا آپ بعدی به خدای بزرگ میسپارم.
سه شنبه 18 دی1386
دانشگاه آزاد - بزرگمهر حسین پور - موانع ازدواج (دماغ) !
توجه! بعضی دوستان متذکر میشوند که قالبم بهم ریخته یا نوشته و بک گراند جوریست که چشمها درد میگیره! میخواستم ببینم آیا برای شما هم قالب بهم ریخته اس یا نه؟ چون برای خودم که صحیح و سالمه ! شما ببینید اگر قالب وبم مانند عکس زیر بود که یعنی وبم درسته و اگر نبود یعنی که خرابه ...مثلا اگر همه چیز در وسط صفحه نمایانگر بود به این معناست که وبم قروقاطی شده! پس این اطلاع رو به من بدید....ولی اگر یه دوباری رفرش کنید ایشالله درست میشه وبم...ولی اگه نشد باید یه فکری به حالش بکنم![]()

به به ، سلام سلام ، زشته زشته !
چی چی زشته خیلی هم خوشگله...!
کی خوشگله؟ جان؟ باز نیگاه کنید ، دارین برام حرف در میاریدا![]()
....خلاصه به پسر مردم تهمت نزنید....میگم بابام بیاد دعواتون کنه ها! ببخشید یه لحظه قرصامو بخورم
، الان میام......
خب اومدم...سلام سلام خوبید...چه خبرا....جونم براتون بگه که امروز سه تا کار براتون آماده کردم
که توش آقای شله ای و حتی پسرش هم وجود دارن (قابل توجه طرفدارهای آقای شله ای) . راستی واسه پسر آقای شله ای میخوام یه دختر خوب بخریم
...اوهوم... ببخشید...منظور اینه که یه دختر خوب پیدا کنیم
(شرمنده سوتی دادما). میخواستم ببینم اگه شما دختر خوب براش سراغ داشتین (که شبیه خودش باشه ! ترجیحا
) حتما بگید تا این پسر اقای شله ای ناکام نمونه.....!
دختر آقای حلیمی هم هست ولی خب ، آقای حلیمی با آقای شله ای چپه
....حالا ببینم خودم میتونم بین این دو وصلت ایجاد کنم یا نه
....اگه تونستم شما هم دعوتی !
بله حتی شما دوست عزیز....آره عزیزم با شما بودم....چرا چپ چپ نیگا میکنی؟
....خیل خب نیا اصلا....بی جنبه !![]()
خب جدا از شوخی!![]()
این کارا همشون تو نشریه ستون آزاد چاپ شده که امیدوارم خوشتون بیاد....
کار اول ، یه کار خبریه...(مربوط به دانشگاه آزاد و از این جور حرفا...دانشگاه آزادیا رو سر ما جا دارن
...چطوره؟)

کار دوم مربوط به استاد بزرگمهر حسین پور (عشق من و خیلی از کارتونیستها ) میشه که به بهانه ی مصاحبه ی ستون آزاد با ایشون کشیدمش (البته به صورتشون دست نزدم جون داداش
) و سعی کردم تقریبا به سبک خودشون بکشم ! هر یک از دوستان خواست مصاحبه رو بخونه به سایت ستون آزاد مراجعه کنه !

کار سوم که خودم دوسش دارم خیلی!
...موانع ازدواج موضوعشه
...فقط یه مشکلی که هست اینه که به نظر شما دماغاشون رو کمی کوچیک نکشیدم؟!![]()

خب امیدوارم از کارای این دفعه خوشتون اومده باشه و تونسته باشم یه لبخند رو به لباتون هدیه بدم....![]()
![]()
پیشاپیش هم ایام محرم رو به شما دوستان عزیزم تسلیت عرض میکنم ...
...و تو ماه محرم یه آپ دارم که اون هم ، سه تا از تابلوهایی که قبلا کشیدم (خوشنویسی با خط معلی)
تا اونروز همتونو به خدا میسپارم یا حق...![]()
سایت ستون آزاد برای دانلود نشریه www.sotooneazad.com
انتقاد و پیشنهادات ارزنده فراموش نشه حتی شما دوست عزیز !![]()
پنجشنبه 6 دی1386
::عشقابلمه::
آی سلام و علیکوم .همین اولش بگما یه وقت(...) نشید برید زن بگیریدا..... ایناها... روزگار منه سیاه بختو بینید. هر روز جنگ و دعوا ....هر روز آه و زاری...مگه میتونم جُمب بخورم...دارم یانگوم رو نیگا میکنم، میگه چرا همش یانگوم رو نیگا میکنی ...مگه امپراطور دریا چشه؟ میگم چشم نیست گوشه ، ولی من دوس دارم یانگومو نیگا کنم(بله از پشت صحنه اشاره میکنند که یانگوم چند هفتس تموم شده) خودمم میدونم ...اصلا به شما چه تو نوشته هایه من دخالت میکنی.
داشتم میگفتم....میخوام برم باشگاه پرورش اندام ، میگه تو که اندامت خوبه...چی شده که باز میخوای بری باشگاه؟
میگم باباجان واسه سلامتی ، واسه شادابی....خودت رو نیگاه کن شبیه کوه آب و برق شدی! اینو که گفتم دیدم یهو یه چیزی مثل کابل دکلهای همون کوه آب و برق خورد تو صورتم و از حال رفتم... خلاصه وقتی اومدم تو حال تصمیم گرفتم که یه تست عاشقی واستون تهیه کنم ...اگه تونستید توش امتیاز بالای 50 بدست بیارید اونوقت معلوم میشه که میتونید یه زندگی رو اداره کنید وگرنه عمرا از فکر عشق و قاشقی...ببخشید عشق و عاشقی بیاید بیرون و بچسبید به کار کار کار...پول پول پول ...ها ایه....
این تست عشقولانه شناسی به این صورت است که گزینه الف ، 1 امتیاز دارد و گزینه ب ، 2 امتیاز ،گزینه ج، 3 امتیاز و گزینه د نیز ، 4 امتیاز رو شامل میشه .خلاصه از ما گفتن اگه امتیازی زیر 50 بیارید هیچوقت عاشق نشید

خب آماده اید…پس شروع میکنیم:![]()
1 ـ اگه روز خواستگاری قرار شد که 4 سال تو عقد باشید و بعد از گذشت اولین سال عقدتون ، پدر زن شما بهتون گفت که : دستوپاچلفتی پس کی میخوای این ترشیه ما رو ببری خونه بخت ؟ اونوقت شما چی کار میکنید:
الف: مثل پدرزن ذلیلا(پ زذ ) سرتون رو خم میکنید و با ترس و لرز میگید: آقا جون همین یه ماه دیگه دستشو میگیرم و میبرم.
ب: مثل آدمهای با اعتماد به نفس تو روی پدرزنتون وای میستید و میگید : تو چی میگی دیگه یره ...اونش به خودوم ربط دِرِه فهمیدی یره؟!
ج: مثل آدمهایه طناز و با رویی گشاده به صورت پدر زنتون نیگاه میکنید و میگید هنوز ترشیش نرسیده ، وقتی خوب رسید و ترشی لیته شد ، اونوقت برای مصرف خانگی حتما میبریمش خونه بخت!
د: با چهره ای غمگین و مظلومانه به پدر زنتون میگید: آقا جون خودتون که بهتر میدونید تخم مرغ چقدر گرون شده. شما جای من بودید چه کار میکردید.مگه مرض دارم یه نون خور اضافی دنبال خودم راه بندازم؟
2 ـ بر فرض اگه تونستید اون خانم رو با بدبختی به خونه ی بخت ببرید و فهمیدید که به جای دسپختِ ایشون ، همش باید دستپخت سیبیل کلفتای رستوران ها رو بخورید ، بعد این موضوع را چگونه با همسرتان در میان میگذارید؟
الف ـ به شوخی بهش میگید ببین عزیزم ، من که تو رو الکی نگرفتم ! من تو رو گرفتم که واسم غذاهایه خوشمزه بپزی تا بخورم و چمبه بشم! وگرنه به چه دردی میخوری پس تو ؟! هان ؟ اصلا پاشو برو خونه ی ننه ات دختره ی بی هنر!
ب ـ به خاطر گزینه ی الف یه چکش به دهانتان اصابت میکند و دندوناتون میشکند و میریزد تو حلقتون و دیگه حرفی نمیتونید بزنید و میرید یه پرس کباب از اصغر اقا میگیرید و میاید میدید همسرتون میل کنه...چون خودتون که بی دندون شدید دیگه!
ج ـ مثل مردای خوب و( زذ) میگید چشم نوکر همسر گلم هم هستم ...تو بادمجون بخواه ! و بعد شاهد نگاه عاقل اندر سفیه خانمتون به خودتون میباشید ولی نمیفهمید و میخندید…مثلا فکر میکنید چقدر مرد خوبی هستید..هی هی هی
د ـ به نظر من مهم عشق است . عاشق همسرم هستم و حتی حاضریم یه نون و پنیر رو با عشق بخوریم ولی به همدیگه بد نکنیم ، ولی خب تحمل کردن هم اندازه ای داره...اگه پخت و پز بلد نباشه با سگک کمربندم کبودش میکنم.....قاط بزنم هیچی حالیم نمیره !

3 ـ اگر خدا به شما یه بچه هدیه داد و یه روز که از حموم در اومدید ببینید یهو خانمتان بچه را در مقابل چشمانتان گرفته و در حالی که بوی خوشی از بچه تان ساطع میشد ، به شما گفت بیا بگیر این بچتو عوضش کن چون خونه را بوی گند برداشته، اونوقت شما چه کار میکنید؟
الف ـ میخندید و میگید آی بابا قربون بوی گندش بره ... میبینی خانم چه بچه ایه .... به باباییش رفته ! بابا فداش شه و بچه را میبوسید!
ب ـ بهش با مهربانی میگید ببین عزیزم من دستام به کهنه ی بچه آلزایمر داره !...اگه به کهنه اش دست بزنم پوست دستم تیره میشه ! اگه پوست دستم تیره بشه بعد دیگه نمیتونم پول دربیارم واسه بچه کهنه بگیرم و اینطوری تمام خونه تیره میشه !
ج ـ یه نیگاه زیرکانه و با اخم به سگک کمربندتون که رویه شلوارتون خودنمایی میکنه ، میکنید و سپس یه نیگاه به خانمتون...بعد اونوقت اگه خانمتون ترسید ، که شما برنده شدید ولی اگه خانمتون نیز یه نیگاه زیرکانه به کفگیر و قابلمه انداخت اونوقت من توصیه میکنم سریع به حرفش گوش بدید و دریغ نکنید
د ـ میگید کور خوندی نویسنده ! من اصلا بچه دار نمیتونم بشم که بخوام کهنه اش را عوض کنم ! من هم بهش میگم خوش به حالت کاش من جای تو بودم !
4 ـ اگه تو اداره نشستید و دارید کاراتونو انجام میدید و بعدش تلفن زنگ بزنه و مادرتون شما رو برای آنشب به خونشون دعوت کنه و وقتی میایید خانه ببینید که همسرتون میگه که مامانم امروز زنگ زد و برا امشب ما رو دعوت کرد ، بعد اونوقت چکار میکنید؟
الف ـ میشینید گوشه ی اتاقتون و میزنید زیر گریه و به یاد روزهایه خوش مجردیتان می اُفتید....( خیلی بی بنیه هستید بابا)
ب ـ میرید تو حیاط و بلند داد میزنید و میگید خداااااااااااایا من چقدر بدبختم آی مردم آی همسایه ها...به دادم برسید ...بیاید منو از دست این زن نجات بدید بعد در این هنگام با برخورد یک ملاقه به فرق سرتون از حال میرید
ج ـ در این موقع خونسردیه خود را حفظ کرده و میگید نخیر ....فقط میریم خونه ی مامانم ، فهمیدی یا باز با سگک کمربند بیافتم به جونت و کبودت کنم هان؟ در این لحظه احتمالا خانمتون جلوتون سوسک میشه و کم میاره ...فقط در این لحظه سرتون رو به هیچ وجه بر نگردونید....شَتَرَق....ای بابا گفتم که برنگردونید ...حَقِته ، باز سرت با قابلمه اهدایی از طرف همسرت اصابت کرد؟ حَقِته . تا تو باشی به حرفم گوش ندی !
د ـ ما اصلا سر این موضوعات هیچ مسئله ای با هم نداریم و از عصر با خانمم اینا میریم خونه ی مادرشون تا شب و شب واسه ی شام و خوردن میریم خونه ی مادرم اینا....اینجوری هم همسرم راضیه و هم مادرزنم! ( اَه اَه زن ذلیل بدبخت )
اوه اوه خاک به سرم شد
...دیدید چی شده ؟! فکر کنم همسرم پشت سرم با یه قابلمه واستاده و داره مطالبمو میخونه و عنقریبه که اگه سرم رو بر گردونم ، با قابلمه بکوبونه تو ملاجم
....به نظر شما چه کار کنم
...یکی نیست بهم بگه تو که خودت هیچی از عاشقی بلد نیستی این تست طرح کردنت چیه دیگه
....حالا باید بیخیال شم
..من شما رو به خدا میسپارم و امیدوارم هیچوقت عاشق نشید
اِ سلام به همسر گلم ...حالت چطو........شَتَرَق......آخ مُردَم!![]()
پنجشنبه 29 آذر1386
.::سلام سلام .عید قربان و شب یلدا مبارکتون باشه::.
یه سلام به گرمیه شوفاژها یا بخاریهایه خونتون تو سرمای زمستون به همه دوستایه گلم...اول بگم که زیاد تو شب یلدا پرخوری نکنید ها....چمبه میشید بعد از تیپ میافتید.ممنونم بابت نظرات لطف و گرما و صفایه وجودتون....دوست دارم چیزی بنویسم که شاد شید....ولی....
وقتی دل آدم از همه جا گرفته چطوری میتونه دیگران رو شاد کنه.....نمیدونم چرا این روزها روزگار با من چپ شده....مگه من چیکارش کردم ...ها؟ شما بگید
بعضی دوستان میان میگن که میخوان دیگه وبشونو ادامه ندن
....دلم میگیره...بعضیا (دوستان غیر وبی) جور دیگر جفا میکنن
بعضیا طوری دیگر بی وفایی میکنن....روزگار هم که پشت سر هم بدی میکنه....خدایا توکل میکنیم به تو
ولی بیخیال این حرفا اصل اینه که دل شما عزیزانم و دوستان خوب و مهربونم شاد باشه........یه کار میذارم براتون که ارتباطی به یلدا نداره.با موضوع کتابه....امیدوارم خوشتون بیاد....همیشه موفق باشید....امتحاناتم هم داره شروع میشه و هیشی نخوندم ....ها ها ها![]()
اینو گفتم که یه وقت نگین بهم خرخون و خیلی خونو بیشتر بخونو بابا نخونو و ناخن و ناخن گیر و گیره و ....
ببخشید دیگه آدم که پیر میشه عقلش فراگیر میشه
خب زیاد حرف زدم........شاد باشید......به دیگران شادی کنید!......شاد بزیستیند!
و..کاریکاتور رو ببینید![]()
!راستی ! راستی
تعداد اعضای خبرنامم امروز از ۱۰۰ نفر گذشت....خوشحالم که وبم تونسته لحظات خوشی رو براتون فراهم کنه...واقعا لطف دارید بهم....خاک پاتونم.
..ایشالا همیشه شاد باشید![]()
![]()

جمعه 23 آذر1386
افتتاحیه خوشنویسی من !
سلام خدمت همه دوستان گلم.امروز میخوام یه بخش جدید به سایتم اضافه کنم و اون بخش خوشنویسیه ! بله میخوام از این به بعد اگه واسه تفریح خوشنویسی میکنم اینجا بزارم که شما هم ببینید...برای افتتاحیه دو تا از خوشنویسیام با خودکار رو که ۴ سال پیش انجام دادم رو میزارم تا بعدا برسیم به حال ! خب مسلما اون زمانا اوایل شروع کارم بود و زیاد مهارت نداشتم
....ببخشید دیگه....اگه شد بعدا از خوشنویسی با خط معلی هم واستون میزارم....امیدوارم که از این بخش هم خوشتون بیاد...این بخش رو راه انداختم که هم خودم از تنبلی در بیام و هم خودم رو از تنبلی در بیارم!
این یه کار با خودکار بیک نوشتم رو کاغذ آچار و بعد رو آتیش گرفتم سوخت ...رد انگشتام کنارش پیداس ...وسطش هم یه چشمه ...از اون چشمایه خوشگل ! در ادامه میتونید لاتین همین کار رو ببینید....البته یه نکته ای که باید عرض کنم...چون خیلی ریز نوشتم شاید بدرستی نتونید بخونید ولی بازم اگر دقت کنید یه چیزایی مشاهده میشه .در آینده کارهای درشت تری رو براتون میزارم. این مال ۴ سال پیشه حق یارتون![]()

ادامه مطلب
چهارشنبه 14 آذر1386
::کاریکاتور طنز پاورچین به بهانه مصاحبه با مهران مدیری در ستون آزاد::
در ضمن تولد نشریه ستون آزاد را به همه ی ارکان اصلیه آن و دوستداران ستون آزاد تبریک میگم امیدوارم در آینده شاهد موفقیت زیاد برای این نشریه باشیم.
:::::سایت نشریه ستون آزاد برای دانلود نشریه:www.sotooneazad.com:::::

شنبه 10 آذر1386
::بررسی مکتب های مهم ::
با سلام خدمت خونندگان باحال این صفحه، یعنی صفحه سوسه! بنده یکی از مکتب دانان بزرگ این قرن هستم ، که به قول دوستام ، یه قرون هم نمیاَرزم ! منم اصلا واسم مهم نیست اونا چی در موردم میگن، من خودم واسه خودم ید طولایی در امر مکتب شناسی دارم و امروز هم میخوام یه چند تایی از این مکتب ها رو واستون معرفی کنم تا بیشتر با این این گونه مکاتیب آشنا بِرید!
خب اولین مکتبی که بیشتر جوونای امروز چه پسر و چه دختر اَزَش تبعیت میکنند، مکتب سوسولیسم است.
در این مکتب ، جای صدا و تُنِ صدایه دختر و پسرها با هم عوض میشه یا به قولی دخترا، پسر میشن و پسرا، دختر میشن.مثالی که برای اینگونه مکتب ذکر میشه کرد ، اینه:
فرض کنید یه پژو که دو تا پسر توش نشستن، با یه پرادو که دو تا دوختر توش جلوس فرمودند ، تصادف میکنه.حالا توجه شما رو به صحبت های درون پژو جلب میکنم.
اسماعیل به دوستش ، فرهاد، در حالی که ترسیده میگه : وای خدا مرگم فِری جون! دیدی چه خاکی به سرم شد! بدو بیا زودی از دستشون فرار کنیم که الان حسابمونو میرسن !
فرهاد به اسماعیل میگه : آره اِسی جونم ، وای خداجون اگه مامی و پاپیم بفهمن ، گیسامو از ته میتراشن!
این گفتگو را با هم انجام میدن و سریع گازشو میگیرن و میزنن به چاک!
از اون طرف تو ماشین پرادو ، کبری به صغری میگه : دیدی صُغی(مخفف صغری)!؟! دیدی بی شَرَفا با ماشینم چیکار کردن؟ باید حالشونو تو قوطی کنیم! به مو میگن کُبی گردن کلفت
صغری به کبری میگه : آره کُبی(مخفف کبری) ! مرد نیستیم اگه تیکه تیکشون نکنیم و جنازشونو نندازیم جلو گربه مُرده بخوره!!
اینارو که میگن، با ماشینشون میُفتَن دنبال پسرا که تیکه تیکشون کنن! و خونشونو بریزن!
برای دیدن مطلب مرتبط با این کاریکاتور روش کلیک کنید![]()
مکتب جُفاتیسم: آخ میمیرم واسه این مکتب! چون در عین سادگی هر کاری که مِخِی ، مُکُنی! علاقه مندان به این مکتب یه سری دُمبِ کفتر رو رنگ سیاه مزنن و مِچَسبونَن به پَسِ کَلَشون.یک کاپشن بادکنکی چرمی(قهوه ای یا سیاه) که خیلی هم آب رفته و تا بالای کمرشون میباشه رو ، روی پیرهن گل منگولیشون میپوشن! شلوارای این جفاتگراها ، عمدتا از این شلوار بادیایی است که توش یه خانوار جا مِرَن.این شلوارها ترجیحا به رنگهای سبز پسته ای یا آبی روشن و یا نارنجی میباشد که زیبایی دو چندان برابر را به علاقه مندان این مکتب ارائه میدهد! و از جمله وسائل همیشه همراهه جفاتیسمها : زنجیرتسمه ای، موبایل Kجُفات، بچه کفتر یا کفتر بالغ ، چاقون، ناخنگیر همه کاره و....میباشد .
مکتب کَلپِسه ایسم: معتقدین به این مکتب معتقدند ! ! که یه جور کُخ و کَلَخی در اندرون وجودشان ، وجود ! ! دارد که هَمَش باعث میشه کلپسه ایسمها به افراددیگر کُخ بریزن. مثلا یکیش خود من! وقتی بِچِّه بودم ، دوستم یه بادکنک خریده بودو با هیجان و شادی اومد پهلوم و گفت مجید؟ مجید؟ ، نیگا چه بادکنک خوشگلی خریدم ! منم گفتم : اِ کو واستا ببینم چه بادکنک قشنگی خریدی...بعد با سیخی که تو دستم بود تَرق ! زدم زیر بادکنکش و بادکنکش رو ترکوندم و با دوست دیگم غَش غَش زدیم زیر خنده ...بیچاره اون دوستم که بادکنکش ترکیده بود ، با بغض به ما نیگا میکرد....بعدش هم سرش رو با غم و اندوه انداخت پایین و برگشت و رفت...( آخی دلتون سوخت؟ خالی بستم بابا. آخه به من میاد اینقدر آدم کلپاسه ای باشم؟ نه شما بگید...میاد توروخدا؟ اینو گفتم تا با مکتب کلپاسه ایسم بیشتر آشنا برید!
مکتب سوسه ایسم!!: آها! مکتب سوسه ایسم مکتبیه که ما بچه سوسه ای ها همیشه دور هم جمع میشیم تا افکار قوی ، سرشار و طنزناکمون رو روی هم بریزیم تا بتونیم 5 شنبه ها، گل لبخند و طراوت رو روی لبهای شما عزیزان پرورش بدیم ! از جمله بزرگان این مکتب میتوان به ارژنگ الدوله حاتمی ، استاد گل هاشم ، بهمن مهران با اون ستاره . میمش ! (ایش،پیوندشون مبارک. منو که دعوت نکرد نامرد) ، مهدی محمدی گُلِ گلاب ، سعید ترشیزی بانمک و خوشتیپ ! محمد رضا حسینیه بدنساز! مخبر السلطنه ی عظیم الشان و ، و ، و ....اشاره کردکه زیر نظر استاد ، حسن آقا یا به عبارتی ( حسن! خطرناکه حسن ! نه حسن نه ! حسن ! حق التالیف حسن ! حسنی به سوسه نمیرفت وقتی میرفت 5 شنبه میرفت و از این جور حرفا) با تلاشی وصف ناشدنی به امر نگارش این صفحه ی گران ( یعنی خیلی خیلی خوب و نمک)میپردازن!
اِ اِ اِ ببخشید گوشیه N) نود و نُه + یکِ) من یه اِس زده ، کو واستید ببینم چی نوشته .
آها نوشته : مجید ....هو یره....دِ کُجِیی؟ سطل دستته بزار زمینو هر چی قابلمه تو خونه دِری وردار بیار که سر کوچه شله مِدَن!
اوه اوه میمیرُم واسه شُله....بیخیال بقیه ی مکاتب. مو رفتم شله ....شما نِمیَین؟!....
چاپ شده در روزنامه قدس 8/9/1386
چهارشنبه 7 آذر1386
کتاب!
سلام دوستان عزیز اینم دوتا کار با موضوع کتاب که در ماهنامه طنز بچه مشد چاپ شده که امیدوارم خوشتون بیاد.ممنونم.


سه شنبه 29 آبان1386
کاریکاتورهای دوسالانه ی من !
سلام ![]()
دوباره سلام.حال و احوالات؟؟جونم براتون بگه که این هفته ای که گذشت خیلی مشکلات رو سرم ریخته بود.از یه طرف کامپیوترم خراب شده بود.از یه طرف(....)و از یه طرف(.....)و از یه طرف(......)این سه تایه آخر رو فقط بعضیا میدونن ولی اون یکیه اول رو ، همه فهمیدن.....بله دوسالانه هم برگزار شد و من هم، چون خواستم ریا نشه، به جناب آقای مسعود شجاعی طباطبایی گفتم که برای اینکه ریا نشه! کارهای منو تو نمایشگاه نزارن و ایشون هم روی ما رو زمین ننداختند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ولی جدا از شوخی .بله دیگه داداش مجیدتون حتی کاراش به نمایشگاه هم راه پیدا نکرد.یکی ازاون مشکلات بالا هم که جا انداختم همین غم راه نیافتن به نمایشگاه بود.ولی خداییش کسایی که شرکت کرده بودند واقعا ترکونده بودن....مخصوصا در بخش کاریکاتور چهره! کارای علی رادمند و بزرگمهر حسین پور عزیز رو اگه میدیدید از بس خفن و حرفه ای کشیده بودند فک همه آویزون میشد (از جمله فک خودم و ...).
حالا عیبی نداره شما غصه نخورید.هنوز داش مجیدتون جوونه .هنوز کلی مسابقه در راهه( که مطمئنم تو هیشکدومش برنده نیشم!!!!)
خلاصه ما هم کم نیاوردیم و کارامونو تو وبمون عرضه کردیم. امیدوارم خوشتون بیاد.....خوشحال میشم نظرات و پیشنهاداتونو در مورد کارهام بشنوم......انتقاد اگه بیشتر بکنید بیشتر خوشحال میشم.ممنون از همتون.....یا علی
در ضمن واسه دیدن کار من در گل آقا اینجا رو کلیک کنید![]()
بخش اول: موضوع پول

ادامه مطلب
دوشنبه 21 آبان1386
چگونه با جوش برخورد کنیم؟
دکتر پ . پاکزاده ( اصلا خودم نیستما!یه وقت فکر نکنید خودمم
!)
نکته ی ضروری: از همه دوستانی که با خوندن اینگونه مطالب هیجانی! و جذاب!ضربان قلبشون میره بالا و یه جوراییشون میشه!عاجزانه خواهشمندیم این مطلب رو نخونن....حالا یه دور بخونید اگه بدتون اومد دیگه دور دومش رو بیخیال شید.اوکی؟اوکی....
با سلام اینجانب ، دکتر پاستور پاکزاده ، متخصص پوست و گوشت و مو ، از دانشگاه کومبوروج کنیا ، در خدمت شما هستم تا باری دیگر مشاوری باشم در جهت زیبایی پوست شما ! از آنجایی که همه ی شما بارها با جوشهای متفاوتی در اَقصی نقاط بدن خود مواجه شده اید که بعضی از آنها مانندِ جوشِ نوک دماغ ، جوش وسط اَبرو ، جوش ]...[! ! که بعضا به صورت جوش روی جوش یا به اصطلاح علمی ، جوش دو طبقه می باشند و به صورت ضد حال عمل میکنند و باعث اختلال در زندگی روزمره شما و یا حتی جزوه گرفتن در دانشگاه میشود ، این جلسه رو به آموزش برطرف کردن این جوشها اختصاص میدهیم . ابتدا قبل از اینکه جوشی در بدن شما بزند ، باید دو ناخن اشاره خود را همانطور که در تصویر میبینید بلند کرده ، تا در مواقع لزوم به جون اون جوش وامونده بیافتید و هلاکش کنید.

حالا طریقه ی برطرف کردن جوش به این صورت است که ابتدا ، خونِ زیرِ پوستِ اطرافِ جوش را با مالش دست ، به طرف جوش هدایت کنید. وقتی که قشنگ مواد سفید یا زرد رنگ و خون توی جوشتون جمع شدو جوش آماده ی ترکیدن شد ، کافیست با فشار همان دو ناخن مذکور یک اشاره به سر جوش بکنید تا مثل بادکنک بترکد و مواد داخلش که زرد و سفید رنگ است به بیرون بپاشد.
بعضی مواقع ها این رنگ ها با هم مخلوط میشود و رنگ" شیریه زردخونی ! " را بوجود می آورند که در نوع خود بینظیر است ! البته بهتر است عمل ترکانیدن جوش را مقابل آینه انجام دهید تا این موادِ رنگی ، روی آینه پاشیده شود و بهتر بتوانید از صحت ترکانیده شدن جوشتان اطلاع پیدا کنید!
فقط بعد از ترکیده شدن جوش و خروج مواد از توی جوشتون ، کمی خون سرازیر میشه که شما یک دستمال تمیز میزارید روش تا مث بچه ی آدم خونش بند بیاد . به همین راحتی بعد از نیم ساعت ، جوشتون از بین میره و میتونید در اجتماع و سر کلاس! به مانند گذشته به امرار معاش ! بپردازید. خب من برم که یکی از مریضام اومده میگه بیام جوششو بترکونم. اَه . ایش . حالم بد شد . هُق !
راستی یک نکته علمی اینکه مواد داخل جوش سرشار از ویتامین و پروتئینه ! بای بای.
و اینم یه سری راه برای سادیسمی شدن ![]()
-وقتی تو مجلس خواستگاری عروس خانم براتون چایی آورد ، چایی رو بردارید و بهش بگید ببخشید، عروس خانم کی تشریف میارن؟!!
-یه قفس چوبی بسازید و توش چند جفت موریانه نگه دارید .
-جلوی آینه واستید و به شخص داخل آینه بد و بیراه بگید.
-با روغن نارگیل برا مهموناتون نیمرو درست کنید.
-قبل از تراشیدن ریشاتون aftershave بزنید !
-به باباتون بگید : مامان صبح با یه مرد غریبه حرف میزد و به مامانتون هم بگید : بابا صبح با یک زن غریبه حرف میزد.
-به یه تازه عروس و تازه دوماد که رسیدید بهشون تبریک بگید و بگید ایشالله به پای هم بیافتید !
-کتابهای یک رشته ی دیگر رو برای کارشناسی ارشدتون بخونید.
-بعد از این که 4 بشقاب شله خوردید به دوستتون بگید : شله که میگفتی همین بود؟...این که خیلی افتضاح بود!
-روغن جامد رو آب کنید و به موهاتون بمالید !
-موهاتونو کلی با ژل و کتیرا درست کنید بعد با اتوبوس برید دانشگاه و سرتونو از پنجره بیارید بیرون!
پنجشنبه 17 آبان1386
::کاریکاتورهای سریال میوه ممنوعه و چارخونه!::
::تقدیم به ماه آسمون زندگیم::
::سلام این هم کاریکاتور سریال های میوه ممنوعه و چارخونه که در نشریه ی ستون آزاد چاپ شده و ایشالا از روز شنبه توزیع میشه.خب خوشحال میشم نظرتون رو در مورد این کاریکاتورها بدونم.پاینده باشید و حق یارتون::

::تو این کار آقای حلیمی رو میبینید که از این به بعد به عنوان یه شخصیت جدید تو کارام اضافه میشه::

::توجه:: ![]()
از دوستانی که بنده را لینک کردند خواهشمندم که آدرس بنده را به
تغییر بدهند.از همکاری شما ممنونم.
شنبه 12 آبان1386
فرهنگ آشتی ـ شرکت کاغذی با ادعای اشتغال سریع ، جوانان بیکار را سر کار گذاشت.
::تقدیم به ماه آسمون زندگیم::

::چاپ شده در مجله ی بچه مشد::
چهارشنبه 9 آبان1386
جوجه اردك زشت يا ؛ نه دكتر تو نبايد عملش كني !
سلام.خب مثکی خیلی از شما این داستانهای قدیمی رو به صورت اشتباه به خورد بچه های گلتون میدید.نکنید این کارها رو .زشته، بده، جیزه! فردا بچه هاتون بزرگ میشن، عقده ای بار میان و میزنند یکی رو به قتل میرسونن ها! حالا از ما گفتن خواه پند گیر خواه بلال! عرضم به حضورتون که خیلی زمانها پیش حدود سالهای 1700 میلادی ، آره فکر کنم همون حدودا بود که تو یک برکه ی زیبا ، یک جوجه اردک زشت! ، نه ببخشید یه خانم اردک خوشگل! زندگی میکرد.

اون زمونا چون هنوز تعداد جمعیت دنیا کم بود میتونستید هر چی دِلِتا مِخِه بچه بیارِن! این خانم اردک ما هم5 تا بچه به صورت بسته بندی شده تو تخم ، تحویل جامعه داد. بعد از چند هفته این تخم ها شکستند و 5 تا بچه اردک جِقِله پریدند بیرون! یکی از یکی کم عقل تر و بی فرهنگتر ، فقط یکی ، توشون بود که سیاه بود و بقیشون سفید بودند.حالا اینجا دو تا تناقض پیدا میره! یکی اینکه ،جوجه اردک ها که معمولا، زرد کم رنگ هستن ! و دوم اینکه مگه جوجه اردک سیاه هم پیدا میره؟! . که کارشناسان فوتبال به سادگی این مشکل رو حل کردند . چجوری؟
اینجوری که اون اردک سیاهه طرفدار ابومسلمه و اون اردک سفیدا طرفدار تیم ملّین ! البته هنوزهم کمی شک بین علما وجود داره.خب ما به این کاراش کاری نداریم. به محض اینکه کله ی جوجه اردک پنجم (همون سیاهه) از تخم بیرون زد، خانم اردک ما یک چشم غره ای بهش رفت که ای بابا این بچه ی مویه؟! چجوری ممکنه؟! در همین موقع یک آقا اردک به طرف اردک خانم ما نزدیک شد ولی اول صورتش دیده نمیشد . خانم اردکه بهش گفت شما کیستی هو ؟ اتفاقا هوا هم بارونی بود ( چه به موقع ، این هوای بارونی به درد راست و ریس کردن داستان نویسنده خیلی کمک کرد) . آقا اردکه که صورتش تو تاریکی بود ، گفت : (( شما میگید نم نم بارون....من میگم عشق بازی آسمون ! و سلام کرد....
خانم اردکه باتعجب نگاهش کرد و گفت : (( ایول بابا ! الیاس تویی !! کجا بودی این مدت ؟ ( البته لازم به توضیح است که همدیگر رو در آغوش نگرفتند، باز برای ما حرف در نیارید، ما هنوز آرزو داریم)....بعله ، بعد از کمی خوش و بش ، الیاس چشمش به جوجه اردک زشت افتاد و روشو کرد به خانم اردکه و گفت این بچته ؟ خانم اردکه گفت : ظاهرا که اینطوره . الیاس با تعجب به خانم اردکه نگاه کرد و گفت: نه دکتر ! اِ اِ....چیزه!.... ببخشید!
گفت : نه اردک خانم ! شما نباید اونو نگهش داری....خانم اردکه گفت: آخه چرا الیاس؟ ، چرا نباید عملش کنم؟!! (واقعا شرمنده ، نمیدونم چرا اینقدر حواس نویسنده پرته). خانم اردکه گفت : چرا نباید نگهش دارم؟] بعله این درسته[ . الیاس گفت: اگه اون بزرگ بشه ، چاقو کش لاابالی میشه ، میره سر برکه و اردک های مردم رو تیغ میزنه!
خانم اردکه هم کلی عصبانی شد و برگشت به طرف جوجه اردک زشتش و گفت: یالا یالا ....پاشو برو...جای تو اینجا نیست!
جوجه اردک زشت گفت : آخه چرا مامانی؟ گناه دارم ها....من که همش برات قد قد میکنم ! بزارم برم؟!
ولی مامانش گفت: پاشو پاشو خودتو لوس نکن....برو که اصلا حوصلتو ندارم...یالا..
جوجه اردک ما هم دلش شکست و پرید تو آب و رفت .وقتی تو آب پرید ، هی مثل این فیلما ، روش رو بر میگردوند و قیافشو مظلوم میکرد که مثلا دل مامانش بسوزه .
مامانش هم از دور داد زد که مگه با تو نیستم...چرا هی قیافتو شبیه بوزینه میکنی...برو دیگه....ریخت نحستم نبینم دیگه!! یالا برو
روزها گذشت، ماهها گذشت، اردک کوچولوی زشت ما پشت بیشه زار، تو آبها هی کمین میکرد تا یکی از جوجو اردکا اتفاقی بیفته تو آب و این بره نجاتش بده. ولی هر چی کمین می نشست میدید که جوجو اردکا از جاشون جُمب نمیخورن...فکری به سرش زد! وقتی همشون خواب بودند رفت پای یکی از جوجه اردکا رو گرفت و پرتش کرد تو آب و سریع دوید رفت پشت بیشه زار قائم شد.
طفلک جوجو اردک نفهمید از کجا خورده بود و فقط خودشو تو آب دید . شروع کرد به بال بال زدن و داد میزد که بابا یکی بالا غیرتش ما رو کمک کنه ، دارم غرق میشم.
مامانش هم که همونجور مثل خرس خواب بود برا خودش. بعد از مدتی که جوجو اردک بال بال زد، جوجه اردک زشت ما ، سریع به طرفش اومد و اونو نجاتش داد.جوجو اردک وقتی نجات پیدا کرد رفت یه تلنگر به مامانش زد ؛ مامانش بیدار شد و گفت : هووووووو یره....مگه کوری بچه ی بی ادب ، نمیبینی کپه ی مرگمو گذاشتم؟
جوجو اردک هم گفت: مثکی اگه من بمیرمم ، شما از خواب بیدار نمیشید؟
مامانش گفت: بمیری؟!!!
ــ بعله بمیرم. اگه اون جوجه اردک زشت منو نجات نمیداد الان سَقَط شده بودم که .اون منو نجاتم داد. مامانی ، الیاس دروغ میگفت ؛ اون جوجه اردک زشت، اردک خیلی خوبیه.
مامانش که بدجور ضد حال خورده بود، جوجه اردک زشت رو بغل کرد و گفت منو ببخش پری !!! من خیلی بهت بد کردم! ( نه مثکی کلا نویسنده داستان داره چرت وپرت تحویل شما میده...شما ببخشید) جوجه اردک زشت گفت مامان من که پری نیستم! من پسرم!
مامانش گفت: ها راستی پری مال سریال اغما بود.شرمنده. حالا بدو برو پیش بقیه جوجو اردکا بخواب . و جوجه اردک زشت هم بی معطلی رفت و خوابید.
سالها گذشت و معلوم شد که جوجه اردک ما یک طاووس! بوده .که اشتباهی تخمش بین تخم اردکها روانه ی بازار شده! خلاصه همچی حال کرد وقتی فهمید طاووسه.همش تو کوچه و خیابون راه میرفت و پز میداد.از آخر داستان هم رفت دختر یکی از این اردکهای ثروتمند رو که اتفاقا اسمش بردیا بود رو گرفت و در کنار هم خوشبخت شدند .خب بچه های خوبم....قصه ی ما بسر رسید....الیاس به مقصودش نرسید . پس نتیجه میگیریم که نباید گول شیطون رو خورد و به حرفش گوش کرد چون شیطون خیلی خیلی جیزه بچه های خوبم...بای بای.
چاپ شده در روزنامه قدس مورخ۱۰/۸/۱۳۸۶
کاریکاتورهای سریال"میوه ممنوعه" و "چهار خونه "بزودی از همین وبلاگ ![]()
سه شنبه 24 مهر1386
کاریکاتور سریال اغما "" طه پژوهان و الیاس"" !
::تقدیم به ماه آسمون زندگیم::![]()
راستی رو صورت الیاس خال وجود نداره ...اون یه مگس میباشد که در اتاق عمله
و از الیاس خوشش اومده و ولش نمیکنه....مگسش گرده !
""منتظر انتقاداتون هستم""
راستی از این به بعد اگه وبلاگ خوب و مفیدی دیدم معرفی میکنم پس شما هم وبتونو بدید..
چهارشنبه 18 مهر1386
آقا گرگه و شنگول و مُنگُل و تپه ی انگور .... یا طلاق چیز خوبی نیست!
سلام . آقا ما از همین بچه گیمون هی داد میزدیم که باباجان این داستان شنگول و مُنگُل و تپه ی انگور ، تحریف شده و به این صورتی که تا حالا همه خوندند و دست به دست به شما ها رسیده نیست! نخیر مگه کسی حرف ما رو گوش میکرد.گوش نمیکرد دیگه! حالا که این صفحه رو در اختیار ما گذاشتند میتونم قضیه واقعی داستان رو براتون بگم تا از تمامی حقایق پرده برداری شه. و از این به بعد داستان اورجینالشو برای بچه های گلتون تعریف کنید. .حالا پس به داستان واقعی شنگول و مُنگُل و تپه ی انگور گوش کنید.
توی یه ده قشنگ و سر سبز یه خونه ی چوبی وجود داشت که مال یه خانم ببعی بود.
این ببعی خانم سه تا بچه داشت به نام های شنگول و مُنگُل و تپه ی انگور . این سه تا بچه هم، خیلی شّر بودن هر روز یه دست گل به آب میدادند و هر روز زخم و زیلی بودند و این ننه شون هی باید پانسمونشون میکرد. یه روز که داشتند مثل همیشه فضولی میکردند ، دست مُنگُل با چاقو برید و همونجور اَزَش خون میپاشید بیرون.ننه ببعی ما هم نگران شد و سریع لباساشو پوشید که بره پی طبیب.
البته همونطور که داشت لباس می پوشید به بچه های زبون نفهمش میگفت که :(( باز وقتی من دو دقیقه رفتم بیرون ، در رو باز نکنید ها، که باز این اراذل محله میریزن تو خونه تیکه تیکتون میکنن ، مخصوصا همون ارذله ی معروف ، آقا گرگه ! من در رو قفل میکنم ها ، تا وقتی خودم نیومدم و دستای سفیدمو! نشونتون ندادم در رو باز نکنید، نِمِدُنُم حرفام تو اون مُخای پوکتون فرو رفت یا نِه ؟!))
که بچه ها با هم گفتند((بَع!)) یعنی بـــَــعله!
خلاصه اینو گفت و دوید بیرون و شانسش تو این سهمیه بندی بنزین سریع ماشین گیرش اومد و رفت به طرف شهر.
بچه ها هم کمی پای کامپیوترشون NEED FOR SPEED زدن تو رگ و تا چند دقیقه ای خونه آروم بود . از دست مُنگُل هم هموجور خون میرفت و اصلا عین خیالش نبود. اما یه دفعه در به صدا در اومد.تق تق ! بچه ها دویدن پشت در . تپه ی انگور زودی میخواست در رو باز کنه که شنگول بهش گفت هو یَرِه کجا میری مگه ننه نگفت اول وایستید تا دستای سفیدمو! نشون بدم بعد در رو باز کنید؟! ...... تپه ی انگور گفت راست میگی ها! عجب گوسفندیم من!
بعدش بچه ها با هم گفتند (( بـَــــع ؟)) یعنی کیه کیه در میزنه در رو با لنگر میزنه؟ و آقا گرگه گفت منم منم مادرتون.در رو باز کنید بینَم!
بچه ها دوباره بلند و یکصدا گفتند:((بَع بَع ! )) یعنی اگه مردی دستاتو نشون بده ببینیم ؛ که آقا گرگه یک دستشو از زیر در آورد تو و مثل زغال سیاه بود! و این باعث شد که مُنگُل در جا کُپ کنه.
بچه ها خشمگین شدند و بلندتر گفتند : (( بـــَــــــــع!)) یعنی خودتی داداش! برو ما رو فیلم نکن ؛ ما خودمون محمد رضا گلزاریم! دستای مادر ما سفید و ظریفه ، مثل تو وحشتناک نیست!
آقا گرگه هم عصبانی شد و با خشم گفت عجب بچه های گوسفندی هستید شما، میگم در رو باز کنید ! بچه ها هم مثل همیشه گفتند: (( بـــَع!))یعنی گوسفند خودتی حیوون ! درست حرف بزن بی ادبِ بی تربیت، ارذله ی اوباش!
آقا گرگه دیگه نتونست طاقت بیاره و با یک حرکت جان کلودی در رو از وسط به دو شقه ی مساوی تقسیم کرد! مثل سیبی که از وسط کرم خورده باشَدِش! بعدش هم پرید تو خونه دنبال بچه ها، تپه ی انگور که از همه کوچیکتر و زرنگتر بود زودی دوید پشت میز تلویزیون قائم شد. ولی گرگ بی انصاف شنگول و مُنگُل رو خورد و یه آبم روش! ( نویسنده ی داستان میخواسته اونا درسته خورده بشن که اگه بعداً خواستن از شکم گرگه در بییان، زنده در بیــان ! )
خلاصه گرگه این دو تا رو خورد و رفت رو تخت ببعی خانم لم داد و به خواب رفت.تپه ی انگور هم سریع پرید با تلفن به موبایل مامانش زنگ زد که مامان اگه آب دستته بریز رو زمین و بدو بیا که شنگول و مُنگُلتو خوردن! مامانش هم که دیگه به هیچی جزء رسیدن به خونه فکر نمیکرد سریع دوید به سمت خونه.وقتی رسید خونه، دید همه همسایه ها جمع شدن دم خونه و دارن به آقا گرگه که راحت لالا کرده بود نیگاه میکنن ولی جرات نجات دادن بچه ها رو نداشتند!
خانم ببعی که این وضعو دید به رگ غیرتش بر خورد و رفت سریع یه چاقو از تو آشپزخونه برداشت و با یک آی نفس کش گفتن، افتاد به جون شکم آقا گرگه! ولی بس که هُل کرده بود ، چاقو رو همونطور عمودی فرو کرد تو شکم گرگه.بعله دیگه از قضا چاقو رفت تو سر و شکم شنگول و مُنگُل و خوناشون پاشید رو در و دیوار.یک وضعی شده بود که بیا و ببین ...همه جا خون پاشیده بود.تپه ی انگور داد زد :(( بـَــــع!)) یعنی مـــــــادر جان ! چَه کُوار مِه کُنی؟! تو که کشتیشون مادر شکوه !!!!!
خلاصه اومد ثواب کنه ، کباب کرد( که البته این کباب در پشت صحنه ی این داستان توسط نویسنده خورده شد) یعنی زد و دو تا بچشو که نویسنده ، خیرِ سرش می خواسته سالم از تو شکم گرگه دربیاره رو کشت! و گرگه هم با همون بچه های تو شکمش رو به خاک سپردند و هفت روز و هفت شب براشون عذا گرفتند.پس از این داستان نتیجه میگیریم که طلاق اصلا چیز خوبی نیست .چون اگه بابای شنگول و مُنگُل مادرشونو طلاق نمیداد الان آقا گرگه جرات نمیکرد که بیاد دم خونه و بچه ها الان زنده بودن.پس همگی بیایید دست در دست هم ریشه های طلاق رو از خاک بکشیم بیرون !!
چاپ شده در روزنامه قدس
دوشنبه 16 مهر1386
عکسهای هنری من!
خبر : مالکان الاغها در یکی از شهرهای کنیا از دستور مقامهای مسئول که دستور داده اند چهارپایان این افراد از این پس برای تمیز نگه داشته شدن شهر باید پوشک داشته باشند ! بشدت عصبانی و معترض شده اند.

من این عکسو تو سفری که به کنیا و شهر بقولی بقول داشتم گرفتم .البته در این عکس به وضوح شاهدیم که آقا الاغه و صاحبش خیلی هم خوشحالن! البته صاحبش گفت برای عوض کردن پوشک این الاغها کلی لگد مال میشه ولی خب؛ محیط زیست واجب تره...بازم خوش بغیرت اهالی بقولی بقول! البته الاغش خیلی بی ادب بود و همونطور که میبینید ]....ش
اینم یکی از دانشجوهای دانشگاه............که با درس خوندن تونسته همچین تیپی رو برای خودش بزنه....پس نتیجه میگیریم که کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به دانشگاه میرسه.
همش که نباید برا دانشگاه رفتن قیافه داشت حتی با این قیافه هم میشه جزوه از ...ترا بگیرید و به آینده امیدوار باشید.الان هم این آقا دارن اون کسی رو که ازش جزوه گرفته رو به کافی شاپ دعوت میکنند.البته قبلش مثکی یه مشت حسابی تو دهنش خورده.....خلاصه انشالا همه جوونا از جمله این آقا به خونه ی بدبخت بروند الهی آمین...شرمنده اصلاح میکنم ...منظور خونه ی بخت بود..!
>>>>>>طنز بعدی من (شنگول و مُنگُل وتپه ی انگور) در همین وبلاگ بزودی<<<<<
بشتابید! بشتابید! اشتراک سبزپرتیتراژترین نشریه دانشگاهی کشور![]()
یکشنبه 15 مهر1386
:::الهی سپاس....الهی سپاس:::
الهی تن سالمم را سپاس الهی گذشت و بخششم را سپاس
الهی آرامش درونم را سپاس الهی دل امیدوارم را سپاس
الهی ذهن راحتم را سپاس الهی قلب مهربانم را سپاس
الهی آسودگی جسمم را سپاس الهی با هم بودنمان را سپاس
الهی هماهنگی و اعتدالم را سپاس الهی خانواده خوبم را سپاس
الهی شادی درونم را سپاس الهی پدر و مادر خوبم را سپاس
الهی شادمانی و سرورم را سپاس الهی زندگی جدیدم را سپاس
الهی انرژی فراوانم را سپاس الهی تولد دوباره ام را سپاس
الهی نیت پاکم را سپاس الهی میل به تحولم را سپاس
الهی آگاهی امروزم راسپاس الهی این شوق درونم را سپاس
الهی برکت روز افزونم را سپاس الهی جمع پر مهرمان را سپاس
الهی رزق و روزی فراوانم را سپاس الهی توفیق عامل بودنم را سپاس
الهی زبان سپاسگذارم را سپاس![]()
الهی امیدواری به لطف بیپایانت را سپاس![]()



















در ماهنامه طنز و کاریکاتور




