سه شنبه 29 اسفند1385
سادیسمی شدنی های نوروزی
۱- چون ساعت 3:37 دقیقه صبح عید میشه ... ساعت 3:39زنگ بزنید به همه دوستان وآشنایان وعید رو به همشون مفصل تبریک بگید....
2 - وقتی میرید مهمونی فقط پسته های دربسته ی آجیل رو جدا کنید و با دندون بشکنید و بخورید و اگر کسی هم
کنارتون بود از اون پسته های له شده با دندون بهشون تعارف کنید...
3 - وقتی از عصر رفتید عید دیدنی ، شام هم وایستید و بعد شام بگید الان فیلم جشنواره شبکه دو شروع میشه بعد بشینید جلوی تلویزیون ( البته با خانواده) و همونطور که آجیل های سربسته رو با دندون خورد میکنید , وسط های فیلم خودتون رو به خواب بزنید و شب رو هم همونجا بمونید....
4 - به بچتون بگید که هر وقت دایی و عمو و عمه اومدند بهش عیدی دادند به شما بگه که چقدر دادند تا شما نصف اونو به بچه های اونا بدید
5 - از اخر وقتی ظهر روز بعد از عید دیدنی آمدید همه ی عیدی های بچتون رو مصادره کنید....
6 - به جای سیر ، پیاز و به جای ماهی ، کفتر سر سفره هفت سین بزارید و به جای سکه اسکناس 50000 ریالی ( از این جدیدا)
7 - نیم ساعت قبل از موقع تحویل سال وقتی که همه سر سفره نشستند برید حموم و موقع تحویل سال با سری کفی
بیاید سر سفره و بگید خب چه قدر دیگه مونده ؟
8 - وقتی پسر داییتون با کتی شیک تر از شما اومده تو مهمونی بهش بگید اتفاقا منم میخواستم از اینا بگیرم ولی فروشنده گفت که اینا از مد افتاده و تازه خیلی سریع آب میره در ضمن چرا زیپ شلوارت بازه .....
9 - به خونه ی همه فک و فامیل برای عید دیدنی برید ولی وقتی خواستید بازدید پس بدید بگید که میخواید یک هفته برای ارامش برید مسافرت و تا اون موقع حتما آب ها از آسیاب افتاده مگر اینکه فک و فامیل شما از شما سادیسمی تر باشند و به محض اینکه از مسافرت اومدید ببینید جلوی خونتون منتظرند....
10- ساعت رو ، دو ساعت به عقب ببرید تا لحظه تحویل سال همه رو تو خماری بزارید... نه این که شبم هست از اون لحاظ....
بقیشو تو ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
سه شنبه 29 اسفند1385
ضد حال های نوروزی :
1 ـ یعنی کت شیکی که برای عید خریدید تو مهمونی از پشت تا پایین جر بخوره.....
2 ـ یعنی پیراهن اندامیتون که نخیه، گیر کنه به میخ در....البته هنگام وارد شدن به خونه ی فامیلتون
3 ـ یعنی آجیل بزارند جلوتون و همه پسته هاش در بسته باشه....
4 ـ یعنی ماهی های گلی که برای عید خریدید رنگشون بره....
5 ـ یعنی ماهی گلی که یه روز قبل عید خریدید 1 ساعت قبل سال تحویل کله پا بشه....
6 ـ یعنی برنامه قویترین مردان با حضور رضا جاودانی و فرامرز خودنگار
7 ـ یعنی آقای خودنگار یک ساعت عملیات یک مرحله رو شرح بده بعد از اخر رضا جاودانی بگه پس باید این گوی ها رو بالای سکو بزارند...درسته اقای خودنگار...؟ اقای خودنگار: بله باید بالای سکو بزارند....جاودانی : پس متوجه شدید باید گوی ها رو بالای سکو بزارید.خودنگار : بله کاملادرسته!!!!
8 ـ یعنی مهمون شهرستانی
9 ـ یعنی مهمون شهرستانی و داشتن یک فامیل تو شهر که اون هم شما هستید
10 ـ یعنی پیرهنی رو که شما پوشیدید ، پسر عمو و پسر داییتون پوشیده باشند
ادامه مطلب
سه شنبه 29 اسفند1385
woman & man
Woman ::::at 18 is holoo::::at 28 is laboo:::::at 38 is shaftaloo:::::at 48 is khormaloo::::
And at 58 is looloo……
Man ::::: at 18 is bozghale :::::at 28 is nokhale:::::at 38 is chaghale::::::at 48 is
amale::: At 58 is tapale:::::at 68 is mochale::::: at 78 is zobale
دوشنبه 28 اسفند1385
عشقولانه
مرد یعنی موجود بیچاره ...آخه چرا؟؟!!
ـ وقتی به دنیا میاد همه حال مامانشو میپرسن...
ـ وقتی ازدواج میکنه همه میگن چه عروس خوشگلی
ـ وقتی میمیره همه میگن بیچاره زنش
عشق یعنی علاقه نه کفگیر و ملاقه دوستت دارم یه عالمه اندازه ی یه قابلمه
من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم یک لنگه کفش تو دستم منتظرت نشستم
دریای عشقت را دریدم با تیوپ در ان پریدم
عشق مانند عینک سبزی است که کاه را یونجه میبیند.....
عاشقت بشم چند بخشه با جونت در آد هم بخشه
دوشنبه 28 اسفند1385
ای عشق من!
من تو را از کامپیوترم بیشتر دوست دارم .تو بهترین امیدها را در قلب من install کردی . عکس تو در background کامپیوترم قرار دارد . تو روی قلب من با ملایمتclick کردی ، عشق را در زندگی من reset کرده و نهایتا تمام غمهایم را delete مینمایی. من هر کجا باشم قلبم به تو connect است . عشق
تو قلب و مغز من را hack کرده و نام تو در جاجای وجودم register شده است . امیدوارم همیشه online باشی .
یکشنبه 27 اسفند1385
حکایات2 - حسن احمدی فرد
حکایت مرغ خانه کدخدا
یکی بود، یکی نبود؛ زیر گنبد کبود، مرغی بود که از قضای روزگار در خانه کدخدا زندگی می کرد.
این مرغ یک روز همین طور که داشت توی باغچه برای خودش می گشت، شنید که کدخدا و زنش درباره «مشتی» حرف می زنند. کدخدا که خیلی عصبانی بود، می گفت:
زن، بگذار تکلیفم رابا این آدم روشن کنم. امروز دیگر روز آخر است. حقش را می گذارم کف دستش. حالی اش می کنم که با کی طرف است.
زن کدخدا هر چه می گفت: مرد خوبیت ندارد، چرا خودت را عصبانی می کنی؟ فایده نداشت. مرغ قصه ما این گفتگوها را شنید و ترس برش داشت. به فکر فرو رفت و با خودش گفت: اگر کدخدا با این قلب مریضش برود با مشتی دعوا کند، آن وقت چی می شود؟

بقیشو در ادامه حتما میل کنید!
ادامه مطلب
یکشنبه 27 اسفند1385
کاریکاتور مهناز افشار
شنبه 26 اسفند1385
حکایات 1- حسن احمدی فرد
حکایت دختر شاه پریان
یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، جوانی به درختی تکیه داده بود و مثل ابر بهاری گریه می کرد. گاهی که از گریه کردن خسته می شد، به نقطه ای خیره می ماند، بعد آهی می کشید و شروع به اشک ریختن می کرد.
همان جور که جوان مشغول آه کشیدن و اشک ریختن بود، ناگهان آسمان ابری شد و صدای رعد و برق شدیدی از ابرها برخاست و روی زمین گرد و خاک شد. جوان به خیال این که می خواهد طوفان بشود، برخاست برود پی کارش که ناگهان دختری را در مقابل خود دید.
دختر گفت: ای جوان، بدان و آگاه باش که من دختر شاه پریان هستم که به شکل انسان درآمده و آمده ام که از این به بعد تا آخر عمر در خدمت تو باشم. حالا بگو چه آرزویی داری؟

بقیشو در ادامه حتما بخونید
ادامه مطلب
شنبه 19 اسفند1385
توهين به ايرانيان
سلام به تمام ایرانیان
برای اینکه اعتراض خود را نسبت به این فیلم نشان دهید به لینک زیر رفته و آن را امضا کنید
http://www.petitiononline.com/wpci96c/
سه شنبه 8 اسفند1385
فيلم « فرار شهرام جزايري عرب» در پنج نسخه منتشر خواهد شد.
ارژنگ حاتمي
از آنجا كه شهرام جزايري هم آدم بود و هم مهم، و از آنجا كه فرار يك آدم مهم، يك اتفاق مهم است، و باز هم از آنجا كه يك اتفاق مهم مي تواند يك سوژه مناسب براي تهيه يك فيلم باشد، پيش بيني مي شود در آينده اي نه چندان دور فيلم هايي با موضوعيت «فرار شهرام جزايري عرب» با شرح هايي مشابه زير ساخته شود.
ادامه مطلب




